اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



چشم و ابرو در اشعار فارسی
زمان کنونی: 12-12-2019، 07:25 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Cяαzу вσу
آخرین ارسال: Cяαzу вσу
پاسخ 19
بازدید 3159

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
در چشم ابرو اشعار فارسی و

چشم و ابرو در اشعار فارسی
نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#21
ﺩﻳﺸﺐ ﺑﻪ ﺳﻴﻞ ﺍﺷﻚ ﺭﻩ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﻰ ﺯﺩﻡ
ﻧﻘﺸﻰ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺧﻂ ﺗﻮ ﺑﺮ ﺁﺏ ﻣﻰ ﺯﺩﻡ
ﺍﺑﺮﻭﻯ ﻳﺎﺭ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻭ ﺧﺮﻗﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ     
ﺟﺎﻣﻰ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﮔﻮﺷﻪ ﺀ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﻣﻰ ﺯﺩﻡ
ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﻯ ﺳﺎﻗﻰ ﻭ ﮔﻮﺷﻢ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﭼﻨﮓ
ﻓﺎﻟﻰ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻭ ﮔﻮﺵ ﺩﺭﻳﻦ ﺑﺎﺏ ﻣﻰ ﺯﺩﻡ
ﺭﻭﻯ ﻧﮕﺎﺭ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﻡ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﻰ ﻧﻤﻮﺩ
ﻭﺯ ﺩﻭﺭ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺮ ﺭﺥ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﻣﻰ ﺯﺩﻡ
ﻧﻘﺶ ﺧﻴﺎﻝ ﺭﻭﻯ ﺗﻮ ﺗﺎ ﻭﻗﺖ ﺻﺒﺤﺪﻡ      
ﺑﺮ ﻛﺎﺭﮔﺎﻩ ﺩﻳﺪﻩ ی ﺑﻰ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﻰ ﺯﺩﻡ
ﻫﺮ ﻣﺮﻍ ﻓﻜﺮ ﻛﺰ ﺳﺮ ﺷﺎﺥ ﺳﺨﻦ ﺑﺠﺴﺖ
ﺑﺎﺯﺵ ﺯ ﻃﺮﻩ ی ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻀﺮﺍﺏ ﻣﻰ ﺯﺩﻡ
گل می کند به باغ نگاهت جوانیم
وقتی به روی دامن خـود می نشانیم
داغ جنون قطره ی اشکم به چشم تو
هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم
من عابر شکسته دل خـلوت توام
تا بیکران چشم خودت می کشانیم
یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند
انـدوه و درد غربـت بی همزبانیم
تو، آن گلی که می شکفی در خیال من
پُر می شود زعطر خوشت زندگانیم
در کهکشان چشم تو گم می شود دلم
سرگـشتـه در نهایتی از بی نشانیم
زیباترین ردیف غزلهای من توئی
ای یار سرو قامت ابرو کمانی ام

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#11
دوباره می سرایمت تو را كه شاعرانه ای
بهانه می كند دلم تو را كه بی بهانه ای

همیشه چشم های تو دلیل شعرهای من
میان این همه غزل فقط تو عاشقانه ای

خدا تو را نیافرید مگر برای قلب من
كه از تبار صبحی و زلال صادقانه ای

بخند خنده های تو بهانه ی ترانه هاست
دلیل هر سكوتی و شروع هر ترانه ای

تو ضربدر دل منی و حاصل شما غزل
همیشه جذر تو منم تویی كه بی كرانه ای

نهاد بی گزاره ای اگر چه بی خبر ولی
رسیدی و برای من همیشه جاودانه ای
رقص باید که عجین با دف و سرنا بشود
باده خوب است به اندازه مهیا بشود

داده ام دخترکان سیب بریزند به حوض
گفته ام تا همه جا هلهله برپا بشود

شاعران با غزل نیمه تمام آمده اند
دامنت را بتکان قافیه پیدا بشود

روسری سر کن و نگذار میان من و باد
سر آشفتگی موی تو دعوا بشود

هیچکس راهی میخانه نخواهد شد اگر
راز سکر آور چشمان تو افشا بشود

بلخ تا قونیه از چلچله پر خواهد شد
قدر یک ثانیه آغوشت اگر وا بشود

حیف ! یک کوه مذابی و کماکان باید
عشوه هایت فقط از دور تماشا بشود

امیرتوانا

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#12
می رسد از شهر چشمانت سوار دیگری
روی دوشم می گذارد عشق بار دیگری

اختیارم را به دست چشمهایت می دهم
گرچه غیر از این ندارم اختیار دیگری

دل چرا تسلیم پائیز ملال آور شود
با تو وقتی هست هر فصلی بهار دیگری

کینه ها دارند از من مردم این روزگار
من که با یاد تو دارم روزگار دیگری

با همان دیدار اول نیمه جانم کرده ای
درمسیرت مانده ام تا انتحار دیگری

دل حریف شیوه خونریز چشمانت نشد
باختم،آماده ام اما! قمار دیگری

هرچه خواهی با دل رسوا بکن،هرچند دل
از تو جز خوبی ندارد انتظار دیگری

پس کجا ماندی گلم! در جستجویت سالهااست
هر قدم را می گذارم روی خار دیگری

می شود فردا به دیدارم بیایی،یا که نه
با خیالت باز بگذارم قرار دیگری

چشم من عمری است دنبال شکار چشم تواست
چشم تو هر لحظه دنبال شکار دیگری

من به رویای وصالت زنده ام رویای من!
تا نفس دارم نیندیشم به یار دیگری

مهدی دانش

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#13
چند وقت است ، نمی بینمت ، ای ساده ی من !
مثنوی نوشٍ غزل ریز ، پریزاده ی من !

به تو بخشید ، خدا ، این همه زیبایی را
و به تحسین تو ، این طبع خداداده ی من

قطره ای از مِیِ چشمان تو را ، نوشیدم
که بدان مست شد، این ساغر بی باده ی من

به کجا می بری ام؟ ای هدف مبهم و دور!
آخرش ، سر به کجا می نهد این جاده ی من؟

می کِشد، سمت خودش ، جذبه ی چشمان تو، آه !
کهربا وار ، از آن فاصله، بُرّاده ی من

کاش می شد ، بوَزی، ای نفَس فروردین!
پیش از آنی که ، بیندازدم از پا، دی من !

اینچنین سخت ، که مستوجب قهر تو نبود
به گناهی – که نکرده – دل افتاده ی من

باز هم ، می رسی و نان و کمی غصّه‌ی تو
می شود سفره ی عصرانه ی آماده ی من

باز هم ، می رسی و پیش خودت ، می گوئی :
چه پریشان شده ، این عاشق دلداده ی من!

علی محمد محمدی
" چشم " و " ابرو " در شعر پارسی
من کویری خشکم اما ساحلی بارانیم

ظاهـــری آرام دارد باطن توفانیــم

مثل شمشیر از هراسم دست و پا گم می کنند

خود ولــی در دستهـــای دیگــــران زندانیـــم

بس که دنبال تو گشتم شهره ی عالم شدم

سربلندم کـــرده خوشبختـــانه سرگردانیــــم

می زند لبخند بر چشمان اشک آلود شمع

هر کـــه باشد باخبـــر از گریــــه ی پنهانیم

هیـــچ دانایی فریب چشمهایت را نخورد

عاقبت کاری به دستم می دهد نادانیم

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#14
سرم را نیست سامان جز تو، ای سامان من بنشین

حریم جان مصفا کرده ام، در جان من بنشین

ز اوج آسمان آرزوها سر بر آوردی

کنون این مهر روشن در دل ایمان من بنشین

دو چشمم باز اما غیر تاریکی نمی بینم

شب تاریک من بشکاف و در چشمان من بنشین

بیا کز نور روی تو چراغ دل بر افروزم

بیا تا بشنوی اندوه بی پایان من بنشین

دل هر ذره لبریز است از نور جهان گیرت

امید من بیا در باور پنهان من بنشین

به خوابم آمدی کز شوق رویت دیده نگشایم

سحر چون عطر گل آهسته بر مژگان من بنشین

مرا عهد تو با جان بسته دارد رشته الفت

تو نیز ای دوست لختی بر سر پیمان من بنشین

مرا هرگز نشاید تا تو را در شعر بسرایم

طبیبا، غمگسارا، از پی درمان من بنشین

شعر: سپیده کاشانی

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#15
" چشم " و " ابرو " در شعر پارسی
چشــم جـــــادویی و موهای رها از روســـــری

روی لب ها رنگ سرخ و شـکل مـوهــــا پـرپـری

مثل شمشیری که با یک ضـربه آدم می کشــد

قاتلـــی، آدمکشی ، اما به طــــــرز دیگـــــــری

تو بــدون شــک چنــان خوبی که در یک ثــانـیه

آبروی جمــع بت هــــای جهــــــان را می بــری

یـا بـه قـــول شـــــــاعران روزگــــــاران کـهــــن

پـرده ی ایمــــان اهـــــل ادعــــــــا را مـی دری

با توجــه به نگــاه نافـــــذ و ابـــــروی خـــــــاص

از تمـــــام دختـــــــران آنچـنـــــــــانی بــرتــــری

دختـر ســالی اگر شــایســته ســــالاری کننـد

نمــــره ات بـالاتــرین حـــــد کــلاس دلبــــــــری

لایق نـام خدایـــــانـی تـو، زیــــرا گفـــتـــه انــد:

«قدر زر زرگـــــر شناسد، قــــدر گوهر گوهری»

تو بجـای من قضاوت کن که آیا ممــکن اسـت

رد شـوم از روبه رویـت بی خیال و سـرسـری؟

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#16
زهر در چشم و چین بر ابرو چیست
باز فرمان تندی خو چیست
غیر ازین کمدیم و خوار شدیم
گنه ما درین سر کو چیست
چون به ما زین بتر شوی که شدی
غرض مردم غرض گو چیست
گل تو خارهای خود راییست
بار تو ای نهال خودرو چیست
از دو سو بود این کشش ز نخست
این زمان جرمهای یکسو چیست
حسن و عشقند از دو سو در کار
جرم چشم من و لب او چیست
تبعیدی ام از اشتیاق گندم چشمت
عاشق ترین مردم به فصل پنجم چشمت
فنجان قهوه ای چشمهای تو
تعبیر فردای روشن در خم چشمت
بوسیدم از چشمت تو گفتی دور خواهی شد
آتش گرفتم از سکوت هیزم چشمت
از زیر خط پلک خیست چشمه جاری شد
بستی مسیر گریه را با اهرم چشمت
حالا تو رفتی با خودت بردی نگاهت را
مجموعه ای از خاطراتم ، آلبوم چشمت

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#17
فضای خانه که از خنده‌های ما گرم است
چه عاشقانه نفس می‌کشم!، هوا گرم است

دوباره «دیده‌امت»، زُل بزن به چشمانی
که از حرارتِ «من دیده‌ام ترا» گرم است

بگو دومرتبه این را که: «دوستت دارم»
دلم هنوز به این جمله‌ی شما گرم است

بیا گناه کنیم عشق را... نترس خدا
هزار مشغله دارد، سرِ خدا گرم است

من و تو اهل بهشتیم اگرچه می‌گویند
جهنم از هیجانات ما دو تا گرم است
...
به من نگاه کنی؛ شعرِ تازه می‌گویم
که در نگاه تو بازارِ شعرها گرم است
لحظه های کاغذی

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های ا داری

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پا یین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمان های اجاری

با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی ، پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری

رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم :
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیت ها ، نامی از ما یادگاری

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#18
" چشم " و " ابرو " در شعر پارسی
گناه چشم تو ... یا ... نه گناه عکاس است
که اینچنین به نگاهت دچار و حساس است

و مدتیست که هنگام دیدن چشمت
«اعوذ بالله» او «قل اعوذ باالناس» است

برای رستن او از جهنم و آتش
پل صراط نگاهت ملاک و مقیاس است

تمام اهل زمین را جهنمی کردی
که آیه آیۀ چشمت «یوسوس الناس» است

تمام شهر از ایمان به کفر برگشتند
گناه چشم تو حالا به پای عکاس است؟!

منصوره فیروزی
ناگاه عشق، عشق نه، چیزی عجیب تر
چیزی شبیه زلزله اما، مهیب تر

چیزی غریب مثل نگاه کبوتران
یا مثل چشم های تو حتی غریب تر

تقسیم شد نگاه تو و بی نصیب ماند
چشمی که نیست چشمی از او بی نصیب تر

رفتم میان باغ اساطیری گناه
در جست و جوی میوه ای از سیب، سیب تر

تنها همین، همین که بگویم نیافتم
از چشم های روشن تو دلفریب‌تر

با دست های سوخته باز آمدم ولی
عاشق تر و حریص تر و ناشکیب تر

اینک منم غریق تماشای لحظه ها
با چشمی از کبوتر و باران، نجیب تر

محمود سنجری

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#19
چراغ خانه را روشن کنید، آواز بگذارید
کسی دارد می آید، لای در را باز بگذارید

بیفشانید آبی بر حیاط و یادتان باشد
که در بالای مجلس چهار بالش ناز بگذارید

بجنبید و بیندازید نقلی در دهان غم
به پا خیزید و در دستان شادی‌ ساز بگذارید

الا دل‌های تمرین کرده دور از او پریدن را
از اینجا تا رسیدن‌ْگاه او پرواز بگذارید

بیاید، بیشتر گل می‏ دهد بیشْ‌انتظاران را
اگر دل کنده ‏اید از این صبوری باز بگذارید

نگاهش راهزن بسیار دارد من که می ترسم‏
مگر در رهگذار چشم او سرباز بگذارید!


عباس چشامی
" چشم " و " ابرو " در شعر پارسی
ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
دلم از عشوه شیرین شکرخای تو خوش
همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف
همچو سرو چمن خلد سراپای تو خوش
شیوه و ناز تو شیرین خط و خال تو ملیح
چشم و ابروی تو زیبا قد و بالای تو خوش
هم گلستان خیالم ز تو پرنقش و نگار
هم مشام دلم از زلف سمن سای تو خوش
در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار
کرده‌ام خاطر خود را به تمنای تو خوش
شکر چشم تو چه گویم که بدان بیماری
می کند درد مرا از رخ زیبای تو خوش

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#20
نزدیک غروب هیجان آور کوچه
من باز به شوق تو نشستم سر کوچه
گل های سر روسری ات مثل همیشه
زنبور عسل ریخته سرتاسر کوچه
از دوختن چشم قشنگت به زمین است
نقشی که چنین حک شده در باور کوچه
اینگونه نگین در همه ی عمر ندیدم
اینقدر برازنده بر انگشتر کوچه
گل در برو می در کف و معشوق خدایا
من مست غزلخوانی سکرآور کوچه
لب تر کن تا ور بکشد پاشنه اش را
بی واهمه یکبار دگر قیصر کوچه
من کشته ی این عشقم و باید بگذارند
فردای جهان نام مرا برسر کوچه
در مرز نگاه تو صبوری؟... نه و هرگز
از کشور چشمان تو دوری؟... نه و هرگز

ای لحظه ی پیوستگی رود به دریا
شیرینتر از این لحظه ی شوری؟... نه و هرگز

زاهد شوم و بوسه نگیرم که بگویند:
فرق است میان تو و حوری... نه و هرگز

ای سنگ بزن کار من از حرف گذشته ست
اقرار به یک عشق بلوری... نه و هرگز

من لشکر تورانم و تو دختر ایران
افغانی و تاجیکی و سوری... نه و هرگز

رضا کرمی
پیش‌ روی‌ چشمانم‌ یک‌ درخت‌ و یک‌ جاده‌
انتظار، چون‌ طوفان‌، تکیه‌ بر دلم‌ داده‌

بی‌ حضورت‌ ای‌ خورشید! سر به‌ صخره‌ می‌کوبند
ابرهای‌ باران‌زاد، موجهای‌ آزاده‌

کوچه‌ کوچه‌ می‌گردد، ماه‌ هم‌ به‌ دنبالت‌
گرچه‌ اهل‌ اینجا نیست‌، این‌ دهاتی‌ ساده‌

شاعرانه‌ باید داد، دل‌ به‌ آتش‌ عشقت‌
عاشقانه‌ باید بود، در کنارت‌ آماده‌

با تو می‌شود خوشبو، روز و شب‌ ، ولی‌ بی‌ تو
می‌کشد به‌ روی‌ زخم‌، روزگار سمباده‌

پیش‌ پایت‌ ای‌ مولا! - عاشقانه‌ بی‌ پروا -
سر به‌ خاک‌ می‌سایند سروهای‌ آزاده‌



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعار استاد شهریار iNSANE 188 8,199 05-19-2017, 04:43 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
Star اشعار احمد شاملو iNSANE 13 4,313 11-09-2016, 06:32 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
  اشعار امید صباغ نو iNSANE 23 4,456 11-09-2016, 10:00 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار مریم حیدرزاده iNSANE 6 2,578 11-09-2016, 09:20 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار هوشنگ ابتهاج iNSANE 13 4,327 11-08-2016, 02:44 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار اخوان ثالث iNSANE 10 3,582 11-08-2016, 02:30 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار عبدالصابر کاکایی iNSANE 21 4,800 11-08-2016, 02:08 PM
آخرین ارسال: iNSANE
Star اشعار زنده یاد سید احمد حسینی iNSANE 12 3,958 11-08-2016, 11:18 AM
آخرین ارسال: iNSANE
Heart اشعار کوتاه شمس لنگرودی iNSANE 55 6,416 11-08-2016, 10:27 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار علی صالحی yalda73 24 4,887 06-22-2016, 03:32 PM
آخرین ارسال: ..::QueeN::..

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1017 - Can't find file: './koreafan_ZnvhsUg/mybb_threadviews.MYI' (errno: 2 "No such file or directory")
Query:
INSERT INTO mybb_threadviews (tid) VALUES('10760')