اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



گفته هایی از دکتر الهی قمشه ای...
زمان کنونی: 09-19-2020، 10:11 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: **MAHSA**
آخرین ارسال: **MAHSA**
پاسخ 15
بازدید 979

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
دکتر قمشه ای الهی از هایی گفته

گفته هایی از دکتر الهی قمشه ای...
#1
قرآن حكيم را به هزار چشم نگريسته اند و همچنان به هزار چشم ديگر مي نگرند ، هر نگاهي چيزي مي جويد و همان مي بيند. هر كس از اين خوان كرامت، به طعامي ميل مي كند و روزي خاص خود مي يابد.


وصال حضرت حق و وصول به جمال مطلق آمال عارفان و كمال معرفت ايشان است.


انسان نه تنها عاشق است كه معشوق است و صد چندان كه او را شوق وصال جانان است ، جانان مشتاق اوست.


خبر وصال كه تنها تسلاي خاطر ما در غربتگاه هجران است همان لطيفه اي است كه سّر لذت هنرها و سرچشمه نزاهت و خرمي است و هنرمند كسي است كه اين خبر دلاويز و اين م‍‍‍ژده جان بخش را به چشم و گوش و دل و جان آدميان مي رساند.


رسالت انبياي الهي كه اولين مناديان عشق و چاووشان كعبه وصالند ابلاغ همين دعوت است كه شما را از مرگ به حيات ، از غم به شادي ، از خوف به امن ، از كثرت به وحدت ، از تنازع به صلح و محبت ، از ظلمت به نور و از هجران به وصال فرا مي خوانند.


"طرح وجود" همان گوهر الهي ذات ماست كه فرشتگان بر آن سجده كردند و وفادار ماندن به طرح اصلي حفظ و حراست آن اوصاف كماليه است كه خداوند در نهاد ما نهاده است و حقيقت معني "تقوي" همان انسان باني و نگهباني از فضائل انساني است.

گم كردن خويشتن رسيدن به همان مستي و بي خبري نزد عارفان است و هوشياري حجابي است بر حقيقت ذات ما.
نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#2
رفتن مهرباني يا عشق به خانه زيبايي براي آن است كه عشق بنا بر مشهور نابيناست و زيبايي مسيحا دم است. پس چون عشق به خانه زيبايي مي رود چشمش به جمال او روشن مي شود و به پاس اين موهبت در منزل زيبايي رحل اقامت مي افكند بدين معني كه عشق در خدمت زيبايي است و از او نشات مي گيرد.


در ادب پارسي مكرر به اين نكته اشاره شده است كه معشوق در آسمان است و آنچه در زمين ديده مي شود سايه مرغي است كه در آسمان پران است و هر كه به دنبال سايه مي رود عمر ضايع مي گذارد.


زيبايي خواه موسيقي يا شعر يا نقاشي يا طبيعت يا چهره آدمي باشد آينه فطرت آدمي است و سر لذات آدمي از زيبايي همين است كه تناسبات و هارموني هاي درون خود را در عالم خارج ادراك مي كند و اين مطابقت درون و بيرون مايه لذت است.


سخن از اين راست تر در جهان نيست كه شعر خوب ياد خداست و آنچه از پشت پرده شعر دلبري مي كند نقشي از جمال همان شاهد است كه جمله عالميان دانسته و نادانسته دل در گرو او دارند.


آفرينش را مي توان به دو گونه در نگاه آورد يكي همچون آينه كه چهره آفريدگار در آن هويدا است و يكي همچون
ابر كه چهره خورشيد را پنهان مي كند اگرچه از فروغ او همه بهره مي گيرند .


سرّ محبوبيت سعدي و مولانا و همه شاعران و هنرمنداني كه به جاذبه حسن و كرشمه دلبري ملك دلها را تصرف كرده اند اين است كه از نفس و نغمه ايشان بوي خوش آشنائي به مشام مي رسد.


عشق عامه مردم تنها به صورتي و جلوه اي است و از اين رو همه بت پرستند زيرا در صورت آن بت توقف كرده و آن را پلي براي وصول به بت آفرين نكرده اند يا بت آفرين را در او نديده اند ، اما عارفان ، حق را در همه صورتها مي بينند و در همه صورتها عبادت مي كنند.

نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#3
خرابات آنجاست كه عاشق طاق و رواق خود پرستي را خراب مي كند و خانه اش در نور خدا غرق مي شود.


خودبيني نزد عارفان حجاب اكبر است و ديگر حجابها پرده از او وام گرفته اند.


فقير يعني آنكه خود را در برابر حق ، مالك هيچ چيز نمي داند.


در زندگي هر شاعر آسماني و هنرمند اصيل شبي هست كه او را به ملكوت آسمان بار مي دهند تا در آنجا به مقدار چشمي كه از ديده بيناي عشق وام گرفته است با سرچشمه خير و جمال و حقيقت كه وجود لايزال حضرت حق است ديدار كند و آيات كبراي الهي را كه اوصاف جمال و جلال اوست بي حجاب بنگرد اين شب فرخنده را عاشقان شب وصال خوانده اند كه همان شب معراج و ليله القدر است.


همه بزرگان جهان كه براي بشريت هديه اي از دانايي و زيبايي آورده اند ، گوشه اي از همان سلام و تحيت را كه در شب معراج عشق شنيده اند باز گفته اند.


شب معراج از زمان و مكان بيرون است و هر كه به نور باده توحيد از ظلمت نفس كافر كيش خلاص يابد فرشتگان مقرب بر وي فرود آيند و او را بر براق برق سير عشق نشاننند و در يك نفس از صدف كون و مكان بيرون برند و آن گوهر يكتا و شاهد زيباي عالم را كه جمله كائنات در طلبش سرگردانند با وي نشان دهند و او را شرابي نوشانند كه جامش روي يار و پياله اش چشم مست باده خوار است و بدين ديدار چنان مست و حيران شود كه تا صبح قيامت به هوش نيايد.


ديدار شب قدر به يك تعبير شهود حضرت حق است و آن هنگامي دست مي دهد كه عارف ديده را از كدورت نفس شستشو كند.

نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#4
شب قدر به حقيقت ديدار آدمي با گوهر اصيل ذات خويش است كه همان نفخه الهي است و با شناخت او به شناخت حق توان رسيد.


فكر چنانكه اصحاب منطق گفته اند از مقوله حركت است الا آنكه منطقيان گويند فكر حركتي است از مبادي و مقدمات معلوم به سوي مراد و مقصود كه آن بر جوينده مجهول است و نزد عارفان حركتي است از باطل به سوي حق ، از جزء به سوي كل ، از كثرت به وحدت ، از نمود به بود ، از عالم رفت و آمد به عالم ثبات و از حدوث به قدم.


عرفان به يك نظر حركتي است از جزء كه موجوداتند به سوي كل كه حقيقت هستي و ذات احديت است و به تعبير ديگر عارف از عشق به جزء آغاز مي كند و به تدريج به عشق كل مي رسد بي آنكه عشق جزء را از دست بدهد زيرا كل را در جزء مي بيند.


انديشه كردن در ذات حق باطل است نه بدان خاطر كه فكر ما كوتاه است و موضوع فكرت بلند بلكه چون خداوند فرمود : ما از رگ گردن به او نزديكتريم. هر چه در او انديشه كنند از او دورتر مي شوند زيرا انديشه كردن يافتن واسطه اي است كه انديش گر را به مراد نزديكتر كند و اينجا چون نهايت نزديكي حاصل است هر واسطه و دليلي كه ذهن بياورد خود مايه دوري از محبوب و حجاب روي او مي شود.


مستي نزد عارفان همان آگاهي حباب از ذات آب و محو كردن شان حبابي خويش در كليت درياست.


كمر بستن سرو از آن جهت است كه روزها سايه خود را بر گل و ريحان مي اندازد تا از آفتاب تند در امان باشند و شبها با گذار نسيم از شاخ و برگهايش براي گلها قصه مي گويد تا به خواب روند و شايد آزادگي سرو در همين خدمت است .


انسان در معراج به سوي واحد بايد از معدن و نبات و حيوان و ديو و شيطان و فرشتگان و كروبيان بگذرد و اگر در منزلي بايستد ، آفرينش را از دريچه همان منزل بيند و از همان سخن گويد كه با نگاه واقفان در منازل ديگر متفاوت است.

نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#5
وصال سالك غيبت او از خويشتن است كه در زبان شعر از آن به مستي تعبير كرده اند و اين مستي يا غيبت را شرط وصال بلكه عين وصل دانسته اند .


راز محبوبيت حافظ كه از عارف تا عامي و از مست تا محتسب و از شرق تا غرب را در سلسله چليپاي سخن خويش اسير كرده اين است كه از رنگ تعلقات رهايي يافته و چون آينه صاف و بي رنگ آمده و هر كس نقش خويش در آن بيند و شرح احوال خود را به تفال از او باز جويد.


اگر خوبان پارسي گو بخواهند از مجموعه سخن پارسي تنها و تنها يك دفتر را برگزينند ، ديوان حافظ گوي سبقت از همه خواهد برد از آنكه شرح مجموعه گل در آنجاست و آن لطايف كه از لعل سخنگوي عشق در اين ديوان گرد آمده است در هيچ سفينه اي يافت نمي شود.


سّر غلبه عشق بر تمامي نيرنگهاي نفس اينست كه جدال عشق با مكر و دستان نفس نيست كه آدمي هر چاره اي بينديشد باز مكر تازه اي پيش آورد بلكه همّت عشق نفي نفس و قربان كردن هستي او در محراب نيستي است كه گفته اند عشق آن است كه تو در ميانه نباشي.


در پيش معشوق مردن به حقيقت خاموش كردن شمه انيّت در پيش آفتاب احديّت است.


نياز آينه ناز است ، چنانكه گدا آينه جود و مايه ظهور احسان است و چون وجود آينه از هر نقش پاك شود و تمام حال قبول و پذيرش تصوير گردد و از محدوديّت همه نقشها بيرون آمده و به كمال هر نقشي آراسته مي شود و از جزء به كل مي رسد. نياز همان عدمي است كه آينه وجود است .


عاشق بايد ناز را رها كند و نياز پيش آورد تا به تجلّي عكس نازنين عالم در آينه نياز او خود نازنين شود كه ناز كردن بي حسن و ملاحت نشان خامي و خودبيني است.

نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#6
ناز معشوق كه تجلّي مقام استغناي اوست بنياد عاشق يعني نفس او را بر مي كند و قماش هستي او را مي سوزاند و كوس افلاسش را به هر كوي و برزن مي زند و او را مستحقّ زكات حسن مي كند كه خاص فقير و مسكين است.


سرّ استقامت عاشق بر ناز دريافت همان حقيقت ناز است كه ظاهر آن عتابست و باطن آن دعوت ،در ظاهر "لن تراني" است و در باطن "من راني"


رقص طبيعي آدمي بحقيقت هنگامي است كه از جوهر خوف و حزن كه از نفس سر چشمه مي گيرد خلاص شود و به چشمه شادي كه در صحراي بي خودي جاريست برسد ، اين رقص بي اختيار صورت مي گيرد و بازتاب طبيعي هيجانات روح در عالم جسم است، چنانكه حركت خرقه و دامن به حركت جسم وابسته است.


عقل و جنون به ترتيب رمزي از نفس و عشقند از آنكه عاقبت انديش مصلحت جو در مراتب نازله معرفت خدمتگزار نفس و پيوسته هوشيار منافع و مطامع صاحب خويش است ، امّا اگر برقي از خيمه ليلاي عشق بدرخشد و آينه عقل را روشن كند آنگاه عقل ديوانه مي شود و زنجير مي جويد .


ديوانگان همان عاقلانند كه به بوي سنبل زلف معشوق عقل خاكي مست را رها كرده در دايره عشق سرگردان شده اند.



هر كجا خبر داشتن مورد طعن و طرد است با خبري از خويش و گرفتاري نفس مقصود است و هر كجا بي خبري مورد ستايش است مقصود بي خبري از خويش و اشتغال به خبر معشوق و فراموشي ياد خود در ياد او است.


نفس و عشق كثرت و وحدت يا پريشاني و جمعيت است از آنكه نفس چون دل در گرو خويش دارد هم از درون پريشان و پراكنده است و هم با عالم بيرون پيوسته در جنگ و جدال است.

نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#7
ذكر رحمان و رحيم بر عام و خاص رحمت كردن است و با خلق به شفقت و مهرباني زيستن .
خاصيت عشق آنست كه همه غمها و اضطراب متكثر عالم را در غم يگانه خويش غرق مي كند و آن غم چون نقاب بر مي دارد خود عين شادي و طربست و نقاب او تنها شحنه دور باش براي غمهاي وهمي و خياليست.


اسباب دل خرّم خود مايه تفرقه است زيرا آن اسباب بحقيقت سراب دل خرّم است و چون بدست مي آيد خود هيچ نيست.


اگر گاهي از عشق نيز به پريشاني تعبير شده است مقصود همان حال شيفتگي و حيراني است كه عين جمعيّت است و اين پريشاني موهبتي است كه تنها به مجموعان عالم مي بخشند.


اغراض نفساني بزرگترين حجاب حقيقت است .



اشتغال به كار هنر ذكر و ثناي حضرت حق است و زهي ذكر كه از زبان بگذرد و به دست آيد و گوشه اي از جمال مذكور را بر پرده اي نقش كند يا در پرده اي بنوازد و چشمها و گوشها را از فراموشي به ذكر آورد.


هوشمندان عالم دريافته اند كه ذكر حقيقي اشتغال به اوصاف و اسماء مذكور است .

نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#8
ذكر يا عليم اين است كه به كار دانايي پردازند و بكوشند تا پرده ناداني را بدرند و چراغي از دانش بر افروزند و پيش پاي مردمان نهند .


ذكر يا جميل اين است كه دل و جان در كار زيبايي گرو كنند و نخست نقش جمال را بر پرده شش جهت عالم كه فرمود : هر كجا رو كنيد آنجا چهره خداست ، بنگرند و آنگاه به قدر مرتبه ادراك خويش قصه آن جمال را با آفرينش نقش يا نفحه اي بر مردم فرو خوانند و ايشان را شوريده و شيدا كنند .


در رحم بركتي دو گانه است كه هم آورنده رحمت را سعادت مي بخشد و هم گيرنده را به خير و بركت مي رساند.


دُرّ مكنون در صدف اسلام ، تسليم شدن به فرمان پروردگار و ورود به دار السّلام عشق و بهشت امن و آسايش است.


فطرت يا عقل رسول خداست در باطن ذات هر انسان كه رسالتش در عالم طبع تميز مفيد از مضر و در عالم تميز درست از غلط و در عالم اخلاق تميز خير از شر و در عالم هنر تميز زشت از زيباست .


عشق به زيبايي و لذت هنري همانند عشق به خير و حقيقت از نفس ناطقه انسان كه همانند نفس الهي و نفخه ربّاني است سرچشمه مي گيرد و هنر تلاشي است از سوي انسان براي باز يافتن حق در اسم جميل و عبادتي است براي قرب به آستان معلاي سيمرغي كه در هر پرش هزاران نقش عجب و در هر صفيرش صد هزاران نغمه داودي است .


قداست هنر از آنجاست كه با عالم قدس پيوسته و با قدوس مطلق نشسته است.

نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#9
هنر تجلي خلافت الهي در انسان است كه خليفه خداست و در اوج كمال منصف به صفات اوست و همانگونه كه بنا بر حديث كنز مخفي عشق سبب پيدايش عالم گرديد ، در خليفه او نيز عشق به ظهور گنج پنهان سبب پيدايش انواع هنرها و معارف گرديده است .


شعر مانند ديگر هنرها آبي است كه از طور شهود سرچشمه مي گيرد و به اطوار خوش آهنگ در دشتهاي حرف و صوت جاري مي شود .


جان هنر حضور معني الهيت در عالم صورت است و آن معني جميل است كه هم صورت هنر را جمال مي بخشد و هم خبر از سريان جمال در جمله جهان مي دهد.


در هنر بركتي دو گانه است : يكي زيبا كردن جهان با آفرينش عين زيبايي ، و ديگر بخشيدن چشم زيبابين به مخاطبان هنر تا آنچه را پريشان و ناموزن مي نمايد خوش و موزون بينند.


هنر كارگاه تبديل زشتي به زيبايي است .


شاعر كسي است كه به قدر جام وجود و بر حسب مرتبه كمال خويش و به اندازه خبري كه از آن شهود فرخنده يافته است ، ضمن بيان احساسات و احوال درون ، مردمان را به عشق و پيوند و دوستي و همدردي و راستي و درستي كه همه از جنس وحدتند فرا مي خواند .


تناسب در معناي وسيع از عناصر اصلي هنر و عوامل وحدت آفرين ميان اجزاي متكثر است. وحدت جان هنر است و به اصطلاح ارسطو صورت كماليه اي است كه هيولاي هنر يعني مواد اوليه آن را زنده مي كند و در مقابل بي تناسبي و نا هم آهنگي مايه غلبه كثرت بر وحدت مي شود و بيننده يا شنونده را پريشان و مضطرب مي كند .

نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#10
از ديدگاه فلسفي نظم و تناسب و تجانس و هم آهنگي و تقارن و امثال اين معاني هر يك به نوعي خبر از وحدت مي دهند و در تحليل نهايي به نوعي وحدت باز مي گردند.


در هنر ، كشف و ايجاد وحدت جان هنر است.


درك يك اثر هنري يعني درك وحدت پنهان در كثرت.


كشف وحدت در كثرت كه شهود زيبايي است ، و خلق وحدت در كثرت ، كه آفرينش زيبايي است در عالم علم و اخلاق نيز اصل ماجراست.


در عالم اخلاق و عرفان جان كلام تبديل كثرت به وحدت است كه گاهي از آن تعبير به جزء و كل مي كنند ، كه كثرت جزءها و نمودهاي جزئي است و وحدت وجود كل و كل وجود است و عارفان به اتفاق مهمترين سفر سالك را همان سير از جزء به كل دانند ، كه از مظاهر اين وصول به كل عشق به كل و يكسان ديدن تمامي كائنات در برابر حق است .


بهترين معرف هر گوينده سخن اوست كه اگر چون مشك مشام جان را معطر كند ، نياز به گفتن عطار ندارد.


اگر نقاشان چيره دست مجموعه تمثيلات خيال انگيز مولانا را از ديدار اين ترك غارتگر ] شمس تبريزي[ به عالم صورت درآورند ، نگارخانه اي پديد آيد كه رشك نگارستان چين و نزهتگاه ديده جان باشد.



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  نوشته هایی از دکتـر علی شریـعتی **MAHSA** 37 2,061 01-24-2015, 02:41 PM
آخرین ارسال: **MAHSA**
  الهی... ..::QueeN::.. 3 860 07-21-2014, 05:29 PM
آخرین ارسال: ..::QueeN::..

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان