آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



گفته هایی از دکتر الهی قمشه ای...
زمان کنونی: 09-24-2020، 07:30 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: **MAHSA**
آخرین ارسال: **MAHSA**
پاسخ 15
بازدید 997

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
دکتر قمشه ای الهی از هایی گفته

گفته هایی از دکتر الهی قمشه ای...
نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#17
قرآن حكيم را به هزار چشم نگريسته اند و همچنان به هزار چشم ديگر مي نگرند ، هر نگاهي چيزي مي جويد و همان مي بيند. هر كس از اين خوان كرامت، به طعامي ميل مي كند و روزي خاص خود مي يابد.


وصال حضرت حق و وصول به جمال مطلق آمال عارفان و كمال معرفت ايشان است.


انسان نه تنها عاشق است كه معشوق است و صد چندان كه او را شوق وصال جانان است ، جانان مشتاق اوست.


خبر وصال كه تنها تسلاي خاطر ما در غربتگاه هجران است همان لطيفه اي است كه سّر لذت هنرها و سرچشمه نزاهت و خرمي است و هنرمند كسي است كه اين خبر دلاويز و اين م‍‍‍ژده جان بخش را به چشم و گوش و دل و جان آدميان مي رساند.


رسالت انبياي الهي كه اولين مناديان عشق و چاووشان كعبه وصالند ابلاغ همين دعوت است كه شما را از مرگ به حيات ، از غم به شادي ، از خوف به امن ، از كثرت به وحدت ، از تنازع به صلح و محبت ، از ظلمت به نور و از هجران به وصال فرا مي خوانند.


"طرح وجود" همان گوهر الهي ذات ماست كه فرشتگان بر آن سجده كردند و وفادار ماندن به طرح اصلي حفظ و حراست آن اوصاف كماليه است كه خداوند در نهاد ما نهاده است و حقيقت معني "تقوي" همان انسان باني و نگهباني از فضائل انساني است.

گم كردن خويشتن رسيدن به همان مستي و بي خبري نزد عارفان است و هوشياري حجابي است بر حقيقت ذات ما.

نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#11
قرآن حكيم را به هزار چشم نگريسته اند و همچنان به هزار چشم ديگر مي نگرند ، هر نگاهي چيزي مي جويد و همان مي بيند. هر كس از اين خوان كرامت، به طعامي ميل مي كند و روزي خاص خود مي يابد.


وصال حضرت حق و وصول به جمال مطلق آمال عارفان و كمال معرفت ايشان است.


انسان نه تنها عاشق است كه معشوق است و صد چندان كه او را شوق وصال جانان است ، جانان مشتاق اوست.


خبر وصال كه تنها تسلاي خاطر ما در غربتگاه هجران است همان لطيفه اي است كه سّر لذت هنرها و سرچشمه نزاهت و خرمي است و هنرمند كسي است كه اين خبر دلاويز و اين م‍‍‍ژده جان بخش را به چشم و گوش و دل و جان آدميان مي رساند.


رسالت انبياي الهي كه اولين مناديان عشق و چاووشان كعبه وصالند ابلاغ همين دعوت است كه شما را از مرگ به حيات ، از غم به شادي ، از خوف به امن ، از كثرت به وحدت ، از تنازع به صلح و محبت ، از ظلمت به نور و از هجران به وصال فرا مي خوانند.


"طرح وجود" همان گوهر الهي ذات ماست كه فرشتگان بر آن سجده كردند و وفادار ماندن به طرح اصلي حفظ و حراست آن اوصاف كماليه است كه خداوند در نهاد ما نهاده است و حقيقت معني "تقوي" همان انسان باني و نگهباني از فضائل انساني است.

گم كردن خويشتن رسيدن به همان مستي و بي خبري نزد عارفان است و هوشياري حجابي است بر حقيقت ذات ما.

نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#12
آفتاب معرفت نوري است كه از نار عشق مي رويد از اين روست كه تا آدمي عاشق نشود به معرفت حقيقي دست نمي يابد ، آدميان را نمي شناسد ، جهان را بدرستي نمي بيند و اسرار آن را در نمي يابد، زيرا غير عاشق خود بين است و خود بين چگونه غير را تواند ديد مگر آنكه نقش سوداهاي خويش را در غير بيند.


موسيقي خوب آن است كه شنونده را از فرود به فراز آورد نه آنكه او را در فرود بي خبر كند كه در اين صورت نامش لهو به معني فراموشي و بي خبري است.


جمله شرابها را دو گونه توان دانست : يكي آنها كه آدمي را بي خبر كنند از حق و حجاب شوند بر حقيقت و يكي آنها كه بي خبر كنند از خويش و كشف حجاب كنند از حق .

راهي را كه هنرمند براي رهايي از تنگناي صورتها اختيار مي كند اين است كه دايره صورت را به اهتزاز در مي آورد و چنان تموجي در آن بر مي انگيزد كه تا كرانه هاي دور دست معاني پيش مي رود و در بازگشت همچون ارغنون نغمه جان هنرمند را براي صاحبان گوش به ارمغان مي آورد.


اگر كساني در سوداي جهاني كردن ارزشها و برقراري صلح و دوستي در ميان اقوام بشر باشند خوش ترين راه بازگشت به هنر و ادبيات و اخلاق است.


جوهر ادبيات اعلاميه حقوق بشر و اعلاميه استقلال و آزادي و برابري انسانها از زن و مرد در پيشگاه حقيقت است.


وقتي آدمي در برابر ديو قد علم مي كند نه تنها ديوها كه فرشتگان نيز او را به حساب مي آورند و همه استعدادهاي خفته آدمي در اين مبارزه بيدار مي شود و آغاز به رشد و شكفتن مي كند.

نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#13
جوهر ذات آدمي همان خواست است. نفس ناطقه يعني خواستن و عشق داشتن و چون سرمايه ما تنها خواستن است ، هر چه خواست عظيم تر ، آدمي بزرگ تر و شريف تر .


خواستن نشان ظرفيت و قابليت آدمي است و هر آرزويي نشان قابليت و توانايي خاصي در ماست.


فلسفه چيدن بال فرشتگان است. يعني فلسفه با توجيه عقلاني هر پديده جاذبه روحاني و حيات باطني آن را از ميان مي برد و عالم را خشك و بي طراوت و فاقد عقل و شعور و احساس مي كند.


عشق گناهي است كه آدمي را از همه گناهان پاك مي كند. عاشق يعني آن كه دل در گرو خوبي و زيبايي و حقيقت بسته در معبد عالم نيت كرده است كه در خدمت اين سه فرشته باشد.


عشق مادر به فرزند خويش مَثَلِ اعلاي عشق آسماني در زمين است. عشقي است كه در برابر همه عالم مي ايستد و به هيچ خطا و گناه از معشوق كه همان فرزند است باز نمي گردد.


زيبايي ، خواه موسيقي باشد يا شعر يا نقاشي يا طبيعت يا چهره انسان ، آئينه فطرت آدمي است و سّر لذت آدمي از زيبايي همين است كه تناسبات و هارمونيهاي درون خود را در عالم خارج ادراك مي كندو اين مطابقت درون و بيرون مايه لذت است .


ذات اقدس الهي ازلي و ابدي و زوال ناپذير است و چون همه عالم از ذات او نشات مي گرفته ، هر چند تمامي آفرينش و جمله جهان ها و آدميان به ظاهر دستخوش فنا شوند ، باز همگي خود را در آن ذات مي يابند. پس جاي هيچ تشويش و هراس از زير و بم عالم و تغيير و تبديل پيوسته آن نيست ، زيرا وجود ، عدم نخواهد شد و هر چه هست بوده و خواهد بود .

نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#14
كساني كه نقطه كمال را در عالم هنر نشان داده اند بيشترين خدمت را به بشريت كرده اند زيرا معني مطلق كه ذات خداوندي است از همان يك چيز كامل در خاطر زنده مي شود. چه سعادتي است آنان را كه موفق به ساختن يك اثر كامل شده اند.


كلمه عدم گاه در مقابل وجود است كه در اين صورت نيستي محض و نفي هستي است و جايي در جهان هستي ندارد. اما در ادبيات عرفاني اغلب مقصود از عدم نفي همه حدود و رسوم و تعينات و ماهيات است و چون هر ماهيتي حدي و محدوديتي بر وجود مي نهد ، اگر همه حدود را برگيرند آنچه به جاي مي ماند حقيقتي ساري در همه كائنات است.


ترس از مرگ و ترس از غرق شدن در بحر رحمت الهي ، ترسي موهوم است. زيرا هر آنچه اينجا از دست بدهند در آن بحر خواهند يافت. آن بحر به تعبيري گستره وجود انسان است كه با شكستن كشتي تن آدمي آن را تجربه مي كند .


اگر ما با دل شاد و چهره گشاده و گلگون نتوانيم به مرادها و مقصودها دست يابيم ، با افسردگي و نوميدي بي گمان به جايي نخواهيم رسيد. پس خوشتر آنكه در هر حال ، اگر مراد و محبوب را با تمام دل طلب كرديم و به مطلوب نرسيديم همچنان دل خوش داريم و چهره خندان كنيم.


عشق آن است كه آدمي خودش نباشد ، خود را فراموش كند و به ديگري بينديشد و اين رهايي از خويشتن كمترين افسون عشق است.


عشق مجازي در عالم خاك مي تواند با كيمياي معرفت تبديل به عشق حقيقي شود و همان عشق خاكي عشق آسماني و الهي گردد. عشق حقيقي در همه مراتب از خاكي تا افلاكي نشانها و اطوار يكساني دارد و هر كه بحقيقت عاشق شود ، از عارف و عامي ، عشق او كم و بيش همان احوال و آثار عشق ديگران را خواهد داشت.


دل انسانها كه همان گوهر ذات و فطرت الهي آنهاست ، عجيبترين پديده خلقت است و عجايب هفتگانه جهان هلالي از بدر جمال اوست. اوست كه نه رنگ و صورت دارد نه عرض و ارتفاع نه موسيقي است نه نقاشي نه شعر نه حكمت اما همه اينها از او پديدار مي شوند.

نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#15
براي لذت بردن نيازي به دانستن علت ها و سبب ها و رازهاي پشت پرده نيست. باغ گل را بايد ديد و لذت برد و صداي خوش و لبخند شيرين را بايد درك كرد و غرق شادي شد. هيچ كس نمي تواند راز افسون يك لبخند يا نگاه محبت آميز را بيان كند. اما همه كس مي تواند از آن سرمست شود .


ديوانگان عشق عاقلان را عاقلان دنيا پرست مجنون خوانند و گمراه نامند و اين جنون فوق العقل است نه جنون دون العقل. در جنوني كه مادون عقل است چراغ عقل خاموش مي شود و در جنوني كه مافق عقل است چراغ عقل در شعاع خورشيد عشق محو مي شود بدون آنكه خاموش شود .


شوق به زندگي جاويد كه در دل همه آدميان به وديعه نهاده شده ، هم تسلي بخش خاطر ما در سختيها و محروميتهاست و هم همه ارزشهاي اخلاقي و هنري ما در پرتو آن توجيه مي شود .


انبيا و اوليا و قدسيان عالم كه اينهمه سخنان شكر بار از ايشان در بازار عالم پخش شده است همه در اثر پيوند با لبهاي شكرين آن شاهد يكتا به مقام شكر فروشي رسيده اند .


در مستي ، رفع حجاب خود پرستي است كه شاهد زيبايي به هنرمند رخ مي نمايد و بازتاب آن مشاهده ، به صورت هنر ظاهر مي گردد.


در نظر مولانا، زن ، در لطافت و تعالي چنان به خداوند نزديك است كه گوئيا مخلوق نيست بلكه خالق است.


مقصود از عدم در مقام عشق نفي محدوديتها و ديوارها است ، چون عشق به هيچ ديواري محدود نمي شود و تا بي نهايت پيش مي رود ، پس هر چه وجود متعين و محدود است از آن نفي مي شود و عاشق نيز براي رسيدن به عشق حقيقي بايد از وجود محدود خود عدم شود و اين عدم است كه موجب افزايش وجود است.

نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#16
عشق تمام صبر است اما در راه رسيدن به معشوق و تمام بي صبري است در فراق معشوق و ناشكيبايي بر ناديدنِ او.


سخن را از ني بايد شنيد ، از آن كس كه نيست ، آن كس كه هست از هواهاي خود مي گويد و حديث نفس مي كند.


ني مقام انسان كامل يا كمال مرتبه انساني است كه در آن مرتبه ، شخص هر چه گويد همان است كه معشوق در او دميده و هر چه كند همان است كه فرمانش از معشوق رسيده.


تا كسي از خودبيني و خود رائي و نفس پرستي رها نشده باشد بوي خوش عشق به مشام جان او نرسيده باشد.


متاع اصلي دكان مولانا عشق است.

همان شاخ نبات و شمع شب افروز و غزال رعنا و سرو بلند بالاي حافظ است كه جمله عاشقان به داغ او مرده اند و جمله عاشقان به داغ او زنده اند.


حافظ به تمام كائنات عشق ورزيده و تجليات جمال را در عالم خاك عزيز داشته و از خط يار آموخته است كه گرد خوبان بگردد.


عارف ،‌بهار طبيعت را رسولي از بهار جاودان مي بيند و دلالت بهار را بر آن وجه باقي مي ستاند.



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  نوشته هایی از دکتـر علی شریـعتی **MAHSA** 37 2,080 01-24-2015, 02:41 PM
آخرین ارسال: **MAHSA**
  الهی... ..::QueeN::.. 3 868 07-21-2014, 05:29 PM
آخرین ارسال: ..::QueeN::..

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان