آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



گفت‌وگو با طلبه جوانی که با اهدای کلیه، به رنج‌های خانواده‌ای پایان داد
زمان کنونی: 09-22-2020، 04:02 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: !!Maryam!!
آخرین ارسال: !!Maryam!!
پاسخ 5
بازدید 666

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
جوانی با پایان گفت‌وگو خانواده‌ای به اهدای داد کلیه، که طلبه رنج‌های

گفت‌وگو با طلبه جوانی که با اهدای کلیه، به رنج‌های خانواده‌ای پایان داد
#1
سجاد هر روز مقابل دیدگان مادر مثل شمع آب می‌شد. گاهی با حسرت از پشت پنجره بخش دیالیز بیمارستان بچه‌هایی را که با خوشحالی به مدرسه می‌رفتند تماشا می‌کرد. چندبار تلاش کرد به مدرسه برود اما درد کلیه و مشکلات آن اجازه نمی‌داد از نشستن پشت نیمکت مدرسه لذت ببرد.

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد



به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، شمع کیک تولد پسر کوچولو قشنگ‌تر از همیشه بود. 8 سال درد و رنج به پایان رسیده بود و او این بار با عضوی جدید که زندگی را دوباره به او بخشیده بود شمع تولدش را فوت کرد. چهار سالی بود که به خاطر از بین رفتن کلیه‌ها دستگاه دیالیز تنها همدم او شده بود. مسیر طولانی شهرستان کلاله به بیمارستان شهید بهشتی بابل باعث شده بود که پدر و مادر با رها کردن زندگی برای نجات جان سجاد خانه کوچکی را در نزدیکی بیمارستان اجاره کنند. 


سجاد هر روز مقابل دیدگان مادر مثل شمع آب می‌شد. گاهی با حسرت از پشت پنجره بخش دیالیز بیمارستان بچه‌هایی را که با خوشحالی به مدرسه می‌رفتند تماشا می‌کرد. چندبار تلاش کرد به مدرسه برود اما درد کلیه و مشکلات آن اجازه نمی‌داد از نشستن پشت نیمکت مدرسه لذت ببرد.



پدر هر روز کارگری می‌کرد اما توان پرداخت هزینه تهیه یک کلیه برای پسرش را نداشت. از دیدن چشمان زرد سجاد خجالت می‌کشید.  فقط یک معجزه می‌توانست او را از این درد و رنج نجات بدهد. معجزه‌ای که یکی از پنجشنبه‌های اسفندماه اتفاق افتاد. مرد روحانی که عیادت از بیماران برنامه هر هفته او بود با دیدن سجاد و شنیدن وضعیت او تصمیم بزرگی گرفت؛ تصمیمی که پزشکان و کادر درمانی بیمارستان را نیز به تعجب واداشت. چند روز بعد در یک  عمل طولانی جراحی یکی از کلیه‌های این مرد به سجاد پیوند زده شد؛ پیوندی که تنها دلیل آن لبخند سجاد بود.

 شمعی برای زندگی

وقتی به دنیا آمد پزشکان گفتند دستگاه دفع ادرار سجاد مادرزادی مشکل دارد. از خوشحالی این‌که خدا به ما فرزند پسری داده است توجه زیادی به این گفته پزشکان نداشتیم. از سوی دیگر همسرم کارگر بود و در یک خانه اجاره‌ای در شهرستان کلاله زندگی می‌کردیم.

دخترم 11 سال داشت و به من در نگهداری از برادرش کمک می‌کرد. یک سال و دو ماه گذشت و کلیه‌های سجاد از کار افتادند. تازه زبان باز کرده بود و من و پدرش را صدا می‌زد. وقتی پزشک متخصص به ما گفت کلیه‌های سجاد از کار افتاده و باید دیالیز شود دنیا روی سرم آوار شد. 
شهرستان ما امکانات مناسبی نداشت و برای دیالیز مجبور بودیم در هفته چند بار مسیر طولانی کلاله تا بیمارستان شهید بهشتی بابل را طی کنیم.

پزشکان همزمان با دیالیز به ما گفتند باید هرچه زودتر برای پسرمان کلیه پیدا کنیم در غیر این‌صورت دیالیز راه حل دائمی برای او نخواهد بود. همسرم کارگر است و من هم یک زن خانه دار هستم  و همسرم به زحمت مخارج زندگی را تأمین می‌کند و پولی برای خرید کلیه نداشتیم. سخت‌ترین روزهای زندگی‌ام در بخش دیالیز بود. پسرم هر روز لاغرتر می‌شد و سالها با دستگاه دیالیز به زندگی ادامه می‌داد. این شرایط باعث شد تا خانه و کاشانه مان را در کلاله رها کنیم و خانه کوچکی را در بابل اجاره کنیم.

دستگاه دیالیز چهارسالی بود که تنها همدم سجاد شده بود. دیالیزهای طولانی باعث شد لخته خونی داخل قلب سجاد به‌وجود بیاید. لخته خون کار قلب و خونرسانی را با مشکل مواجه کرده بود و با تشخیص پزشکان سجاد باید تحت عمل جراحی قلب قرار می‌گرفت.

سکینه علیجانی از روزی که قلب پسرش جراحی شد با تلخی یاد می‌کند و می‌گوید:‌ «این لخته خون قلب پسرم را تهدید می‌کرد و اگر حرکت می‌کرد می‌توانست قلب او را از کار بیندازد. 

بیمارستان تجهیزات لازم برای این عمل جراحی را نداشت و به ناچار با آمبولانس او را به بیمارستان رسول اکرم(ص) تهران منتقل کردیم. سجاد تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت. قبل از عمل جراحی پزشکان از زنده ماندن او زیر عمل قطع امید کرده بودند اما  خدا دوباره او را به ما داد. چند هفته بعد دوباره دیالیز شروع شد و پزشکان بارها به ما می‌گفتند که قلب او نمی‌تواند دیالیز را تحمل کند. هر شب سر نماز گریه می‌کردم. فقط یک معجزه می‌توانست پسرم را نجات بدهد.

 معجزه‌ای از جنس امید

بخش دیالیز بیمارستان شهید بهشتی میزبان مردی بود که لباس روحانیت به تن داشت. او سنگ صبور بیماران بود و تلاش می‌کرد مرهمی برای دردهای آن‌ها باشد. او چهره آشنای بیمارستان‌ها بود. هر پنجشنبه در بخش‌های مختلف بیمارستان دستان بیماران را در دست می‌گرفت. آرامش در نگاهش موج می‌زد. شنیده بود بخش دیالیز سالهاست که میزبان پسر خردسالی است که به خاطر از کار افتادن کلیه با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند. وقتی نگاهش با چشمان پسرک معصوم گره خورد دلش لرزید. لبخند سجاد در نخستین ملاقات او را به تصمیم بزرگ زندگی‌اش استوار کرد.

سراغ پزشک او رفت و پیشنهاد داد یکی از کلیه هایش را به سجاد اهدا کند. این پیشنهاد غیرممکن به نظر می‌رسید اما با اصرار او سرانجام پزشکان‌آزمایش‌های لازم را گرفته و همه چیز برای عمل پیوند کلیه آماده شد. او امیرحسین 2 ساله‌اش را به آغوش کشید. لحظه سختی بود اما از تصمیمی که گرفته بود یک لحظه هم پشیمان نشد. صبح روز 25 بهمن ماه عمل پیوند انجام شد.

سکینه علیجانی از آن روز این‌گونه می‌گوید: «وقتی مشغول دیالیز سجاد بودیم حاج آقا کمیل نظافتی که مادرشان نیز دیالیز می‌شد از پرستاران بخش سرگذشت سجاد را شنید و به ملاقات او آمد. وقتی ماجرای 4 سال درد و رنج او را تعریف کردم اشک از چشمانش سرازیر شد. گروه خونی سجاد را پرسید و بلافاصله نزد پزشک جراح بیمارستان رفت. روز بعد با خوشحالی آمد و گفت می‌خواهد یکی از کلیه هایش را به سجاد اهدا کند.

 از شنیدن این خبر شوکه شدم. باور نمی‌کردم یک نفر بدون درخواست پول حاضر شود یکی از کلیه هایش را به پسرم بدهد. احساس می‌کردم معجزه‌ای که منتظرش بودم اتفاق افتاده است. کنار تخت پسرم نماز شکر خواندم. روز بعد عمل جراحی با موفقیت انجام شد و پسرم دوران نقاهت را پشت سر می‌گذارد. صمیمیت عجیبی بین او و حاج آقا نظافتی برقرار شده است. او هر روز به ملاقات سجاد می‌آید بخش زیادی از هزینه‌های مربوط به سجاد را نیز پرداخت کرد.

سجاد بعد از 4 سال درد و رنج این روزها می‌خندد. جشن تولد 8 سالگی او ماندگارترین تصویری است که در ذهن او باقی مانده است. حجت‌الاسلام کمیل نظافتی، طلبه 30 ساله  پایه هشتم حوزه علمیه خاتم الانبیای بابل که بخشی از وجودش را به سجاد اهدا کرده است تنها دلیل این کار را نشاندن لبخند بر صورت معصوم سجاد عنوان می‌کند. او می‌گوید: «یکی از کارهایی که من در حیطه طلبگی‌ام انجام می‌دادم این بود که شب‌های جمعه برای عیادت بیماران به بیمارستان‌های مختلف می‌رفتم و در این مسیر شناخت افراد نیز برایم فرقی نداشت. 

چندی قبل  مادر من هم کلیه‌های خود را از دست داد و ما مشغول رسیدگی به مادرمان شده بودیم و به همین منظور صبح روز پنجشنبه برای  عیادت از بیماران بخش دیالیزی به بخش دیالیز بیمارستان شهید بهشتی بابل رفتم. در بخش دیالیز با سجادآشنا شدم و متوجه شدم که نیاز به کلیه دارد و با توجه به وضعیت و شرایط خاص مالی که خانواده سجاد داشتند، امکان خرید کلیه برایشان وجود نداشت. وقتی فهمیدم مشخصات گیرنده کلیه به من نزدیک‌تر است تصمیم گرفتم که یکی از کلیه‌هایم را برای نجات جان سجاد اهدا کنم. من طلبه طرح هجرت هستم و کارم تبلیغ دین است. چیزی که آن لحظه به مادر سجاد گفتم این بود که من نه به دنبال اجر و مزد خدا هستم و نه به دنبال بهشت. گفتم می‌خواهم روزی خنده‌های روی لب‌های سجاد را ببینم.

وقتی برای انجام آزمایش‌های قبل از عمل پیوند آماده می‌شدم بارها با خودم فکر کردم. وقتی من می‌توانم با یک کلیه جان کسی را نجات دهم تا دیگر درد و مشقت‌های ناشی از دیالیز را تحمل نکند چرا باید کوتاهی کنم. ما وقتی می‌توانیم کسی را چه از نظر مالی، جانی و حتی آبرو نجات دهیم نباید درنگ کنیم و باید هر آنچه در توان داریم در این راه به کار گیریم.»


وی درباره همراهی همسرش در این تصمیم بزرگ گفت: «وقتی که تصمیم به اهدای کلیه گرفتم، نخستین کسی که موضوع را با آن در میان گذاشتم همسرم بود. وقتی این موضوع را به ایشان گفتم، همسرم به من گفت که اگر اجازه بدهید من خودم این کار را انجام بدهم. او  خیلی حمایت کرد؛ از ابتدا تا انتهای مراحل پیوند خیلی به من روحیه می‌داد و همواره پشتیبان و همراه من بود. امروز خوشحالم که سجاد دوباره به مدرسه باز می‌گردد و می‌تواند مثل همه بچه‌ها تحصیل کند.»اکنون یکی از کلیه‌های این طلبه انساندوست در تن نازک سجاد نشسته است تا نشانی باشد بر اینکه دستگیری از افتادگان و گرفتاران، شأن اصلی خادمان دین است.
آواتارهای کمیته فرهنگ شهروندی : دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
نویسنده :!!Maryam!!   آفلاین
#2
مستند «5/3، 5/4، 10» امشب روی آنتن شبکه افق+ تیزر
«5/3، 5/4، 10» مستندی در مورد کمیل نظافتی، طلبه‌ای که اتومبیلش را فروخت تا هزینه عمل پیوند کلیه‌ای که خودش اهدا کرده بود را هم بپردازد از شبکه افق سیما پخش خواهد شد.


به گزارش خبرنگار رادیو و تلویزیون خبرگزاری فارس، «از آنجایی که ما طلبه‌ایم و جامعه ما را مروج دین می‌داند باید خودمان را با ائمه معصومین(ع) وفق دهیم؛ همانطور که پیامبر(ص) و ائمه طاهرین(ع) در متن اجتماع بودند، مشکلات مردم را حل و فصل کرده و پیگیر امورات مردم بودند»؛ اینها صحبت‌های طلبه‌ای است که چندی پیش و با کاری که انجام داد، نامش و اقدامش جزو تیترهای اول بسیاری از خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها شد. 

حاج کمیل مانند بسیاری از نیکوکاران می‌خواست کلیه‌اش را اهدا کند ولی کارش به تدریج متفاوت شد؛ نه تنها هدیه‌ای از خانواده نیازمند به کلیه دریافت نکرد بلکه وقتی دید آنها نمی‌توانند هزینه عمل پیوند را تامین کنند اتومبیلش را فروخت و خرج بیمارستان را هم پرداخت کرد هرچند برخی به او انگ «بی عقلی» زدند ولی دیگرانی هم بودند که گفتند آقا طلبه 40 کیلیویی، تو ما را با این اقدامت ضربه‌ فنی کردی.

«سجاد» پسربچه هشت ساله‌ای که در صف انتظار برای دریافت کلیه بود، سوژه خبری تمام رسانه‌ها شد، همان کودکی که حاج کمیل نه فقط کلیه‌اش را به او داد بلکه هزینه‌های عملش را هم پرداخت کرد و خود اکنون بدون اتومبیل شخصی، با پای پیاده برای گردش و تفریح به همراه همسرش آن هم به جاهای نزدیک‌تر که نیاز به اتومبیل سواری نداشته باشد می‌رود.

«5/3، 5/4، 10» روایت تمام لحظه‌های این ایثارگری است؛ مستندی که از ابتدا تا انتهای این رویداد را به تصویر کشیده و حتی چشم شیشه‌ای را به اتاق عمل هم برده است؛ تمام لحظاتی که کلیه کمیل را از بدنش خارج می‌کردند و به سجاد پیوند می‌زدند و تمام صحنه‌هایی که طلبه ایثارگر به هوش آمد و با دستانش علامت پیروزی را نشان داد.

«کمیل نظافتی» در این مستند از وظیفه‌اش و تکلیفی که لباسش برای او فراهم کرده می‌گوید؛ اینکه باید سیره حضرت محمد(ص) را در جامعه پیاده کند و به فکر همه دردها، رنج‌ها و خواسته‌های مردمی که در میان آنها زندگی می‌کند و آنها او را جانشین اولیای دین می‌دانند توجه کند.

«5/3، 5/4، 10» امروز یکشنبه ساعت 20 از شبکه افق سیما پخش خواهد شد.
آواتارهای کمیته فرهنگ شهروندی : دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :!!Maryam!!   آفلاین
#3
لحظات نابی از اهدای کلیه به سجاد کوچولو+فیلم
مستندسازی که ماجرای اهدای کلیه کمیل نظافتی را در قاب دوربین ماندگار کرده، درباره نام عجیب این مستند گفت: «5/3، 5/4، 10» دقیقاً اندازه کلیه حاج‌آقا به سانتی‌متر بود که از بدنش خارج شد و به سجاد هشت‌ساله زندگی دوباره بخشید.


مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد


به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، کمیل نظافتی طلبه‌ اهل آمل کلیه خود را به سجاد هشت ساله بخشید. او زمانی که از مسئولان برای تأمین هزینه‌های عمل درخواست کمک کرد، به شخصی به نام مهدی حیدری معرفی شد؛ مستندسازی که آمده بود این رخداد را ثبت کند تا به قول خودش پیوند میان روحانیت و جامعه را به تصویر بکشد و فرهنگ اهداء عضو را تبلیغ کند.

اکنون بیشتر از دو ماه از این اتفاق نادر و ایثارگری بی‌نظیر می‌گذرد و هنوز باورش سخت است مردی کلیه‌‌اش را ببخشد و حتی برای تأمین هزینه عمل، ماشین شخصی خود را بفروشد.


برای دانلود مستند لبخند سجاد به کارگردانی مهدی حیدری : دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


حیدری در گفت‌وگو با خبرنگار  فارس درباره علت تغییر نام مستند «لبخند سجاد» به  «5/3، 5/4، 10»گفت: دکتر اکبرزاده پاشا قبل از انجام عمل پیوند گفته بود که تنها 30 درصد احتمال موفقیت‌ آمیز بودن این عمل برای سجاد کوچولو وجود دارد، وقتی کلیه از بدن کمیل نظافتی خارج شد انگار همه چیز عوض شد و امیدوار شدیم؛ 10 در 5/4 در 5/3 اندازه کلیه کمیل بود، که گویی امانتی بود در بدن او و این کلیه کاملاً اندازه کلیه سجاد بود.

وی در خصوص نحوه ساخت این مستند گفت: برای ساخت این مستند، امکاناتی نیاز بود از این رو برای حمایت مالی، به چندین جا مراجعه کردم؛ برای دریافت منابع مالی حتی تا شهر قم و حوزه علمیه قم هم رفتم اما آنها بعد از شنیدن ماجرای اهدای کلیه توسط کمیل نظافتی به یک کودک هشت ساله متأسفانه نپذیرفتند که مرا در ثبت لحظات این اقدام خداپسندانه حمایت و یاری کنند و فقط با حاج کمیل عکس یادگاری گرفتند و به قول معروف علی ماند و حوضش!

حیدری گفت: قرار بود کار مستند پنج روزه تمام شود اما دو ماه طول کشید، طی این مدت به خدمت آیت‌الله جوادی آملی رسیدیم و از چند نفری که آنجا بودیم، تنها فردی بودم که شروع به سخن گفتن کردم، این در حالی بود که همه مرا از سخن گفتن در محضر ایشان منع می‌کردند. آیت‌الله جوادی آملی گفتند که باید نگاه مسئولان و سایر افراد به ابن موضوعات به صورت حمایتی باشد تا هنرمندان ترغیب شوند.  

وی در پاسخ به این سؤال که در طی فیلمبرداری این عمل پیوند کلیه، کدام صحنه از همه بیشتر او را متأثر کرده و جالب بوده است، تصریح کرد: چند صحنه روی من تأثیر بسیاری گذاشت؛ یکی هنگام خارج کردن کلیه حاج کمیل و زمانی که پزشک، کلیه کمیل را اندازه گرفت و همه فهمیدند که این عمل با موفقیت انجام شده است، دوم زمانی که حاجی به هوش آمد. واقعاً نمی‌توانستم نگاهش کنم؛ بغض راه گلویم را گرفت و حاجی در خلصه‌ای بین به هوش آمدن و بی‌هوشی بود که می‌گفت: حال سجاد چطور است، عمل خوب بود؟

این مستندساز ادامه داد: صحنه سومی که هیچ وقت آن را فراموش نمی‌کنم لحظه‌ای بود که مسئول انجمن حمایت از بیماران کلیوی شهرستان بابل به حاجی توهین می‌کند و می‌گوید: شما دارید تبلیغ و ریا می‌کنید برای چه با خودتان دوربین آورده‌اید؟! و جلوی پای ما سنگ‌اندازی کرد و بعد از چند مرتبه رفت‌و آمد آخر باز هم موافقت نکرد که در نهایت ما به ساری رفتیم و با موافقت آنها عمل پیوند انجام شد.

به گزارش فارس، عوامل ساخت این مستند عبارتند از: کارگردانی و تدوین: مهدی حیدری، تصویربردار: عباس قاسم‌نژاد، دستیار تصویر: امید راعی، مدیر تولید: مهدی اکبری، مجری طرح: شرکت فیلمسازی آمارد فیلم شمال-راسخ فیلم، تهیه‌کنندگان: مهدی اکبری- مهدی حیدری، با حضور: کمیل نظافتی، سجاد نادری، اکبرزاده پاشا.
آواتارهای کمیته فرهنگ شهروندی : دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :!!Maryam!!   آفلاین
#4
تازه یعنی این یه بیمارستان مجهز و شناخته شده از کلیه بود اونوقت اینقدر افتضاح کلیه رو از بدن حاج آقا درآوردند . کسیکه کلیه دهنده است که نباید شیکمشو پاره کرد
باید با 2 تا سوراخ + سوراخ ناف کلیه را درمیاوردند . نه اینکه شکم رو پاره کنند . هلاکین با این عمل کردنهاتون

باید عمل را به روش لاپاراسکوپی انجام میدادینمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد



مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد


مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد


مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
آواتارهای کمیته فرهنگ شهروندی : دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :!!Maryam!!   آفلاین
#5
عمل جراحی برداشتن کلیه از فرد دهنده به روش لاپاراسکوپی در مشهد انجام شد

مشهد- برای نخستین بار در شرق کشور عمل جراحی برداشتن کلیه از فرد دهنده به روش لاپاراسکوپی ( بدون شکاف در شکم ) عصر سه شنبه در بیمارستان بنت الهدی مشهد انجام شد.

به گزارش خبرنگار ایرنا، این عمل جراحی را دکتر ˈمحمد هادی شکیبیˈ سرپرست تیم پزشکی اهدا کلیه به روش لاپاراسکوپی با همکاری دکتر ˈناصر سیم فروشˈ فوق تخصص پیوند کلیهˈ انجام داده است.

دکتر شکیبی پس از اتمام این عمل جراحی در جمع خبرنگاران گفت: عمل جراحی برداشتن کلیه به روش لاپاراسکوپی برای نخستین بار در شمال شرق کشور بدون باز کردن شکم اهدا کننده عضو انجام شده است.

وی خاطر نشان کرد: در روش لاپاراسکوپی نیازی به ایجاد شکاف بر روی شکم فرد دهنده کلیه نیست بلکه از طریق ایجاد منافذی بر روی شکم ، اقدام به برداشتن کلیه از فرد اهدا کننده می شود.

سرپرست تیم پزشکی اهدا کلیه به روش لاپاروسکوپی در مشهد گفت: در این عمل جراحی که با حمایت دانشگاه علوم پزشکی مشهد صورت گرفت، اهدا کننده کلیه مردی 22 ساله است که کلیه اش را به خواهر 28 ساله خود به دلیل نارسایی کلیه اهدا کرد.


شکیبی در پایان گفت: عمل جراحی برداشت کلیه از فرد دهنده بدون ایجاد شکاف در شکم و به روش لاپاراسکوپی تاکنون تنها در شهر تهران انجام می شده است.
آواتارهای کمیته فرهنگ شهروندی : دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :!!Maryam!!   آفلاین
#6
برای اهدای کلیه ابتدا از همسرم اجازه گرفتم/ می‌گفتند این طلبه سلامت عقلی ندارد/ ۱۵ سجاد دیگر سراغ دارم
کمیل نظافتی که بچه محل‌ها به او «۴۰ کیلویی» می‌گفتند، کاری کرد کارستان! ایثاری کرد که آدم‌های ۱۴۰ کیلویی هم جرأت انجامش را ندارند. او کلیه‌اش را با لبخند معصومانه یک کودک تاخت زد تا آن‌ها که از جوانمردی و مروت بویی نبرده‌اند، بگویند: حاج‌آقا سلامت عقلی ندارد!




مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

خبرگزاری فارس ـ سمیه نبی: روزهای سرد زمستان سپری می‌شد، اهالی شهر دنبال برنامه‌های شب عید بودند. اما در همین نزدیکی‌ها مَردی از تبار حیدر دغدغه دیگری داشت. او می‌خواست در شب عید لبخند را به یک کودک هدیه کند چرا که می‌دانست «الخلق عیال الله». این مرد حتی می‌داند برای لبخند یک کودک باید بهای سنگینی بدهد، از سختی‌های جسمی گرفته تا شنیدن کنایه‌های مردم.

در محله به او می‌گویند 40 کیلویی، اما به قول بچه‌های محله همین 40 کیلویی با این کارش آنها را ضربه فنی کرده است.

نامش «کمیل نظافتی» است؛ بزرگ شده آمل است و در بابل درس طلبگی می‌خواند. این بزرگمرد کلیه خود را به یک کودک هشت ساله اهدا کرد و از آنجایی که خانواده شخص پذیرنده، وضعیت مالی خوبی نداشتند، ماشین خود را هم برای تأمین هزینه عمل پیوند فروخت!

عمل پیوند 26 بهمن ماه سال گذشته در بیمارستان شهید بهشتی شهرستان بابل انجام شد. با این طلبه ایثارگر گفت‌وگو کردیم و از شرایط جسمی و روحی و برخورد دیگران پرسیدیم و پاسخ‌های جالبی شنیدیم.




مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد


* جایی خواندم که در عالم طلبگی به بیماران سر می‌زدید، چه انگیزه‌ای در سر داشتید؟
از آنجایی که ما طلبه‌ایم و جامعه ما را مروج دین می‌داند باید خودمان را با ائمه معصومین(ع) وفق دهیم. همانطور که پیامبر و ائمه طاهرین در متن اجتماع بودند، مشکلات مردم را حل و فصل کرده و پیگیر امورات مردم بودند تقریباً 10 سالی می‌شود که شب‌های جمعه سعی کرده‌ام این بخش از فرمایش ائمه علیهم‌السلام را سرلوحه خودم قرار دهم و در اجتماع باشم.
شب‌های جمعه را به این اختصاص داده‌ام که به امورات درمانی بیمارانی که در بیمارستان‌ها بستری هستند رسیدگی کنم و کاری را که از دستم بر می‌آید انجام دهم مثلا اگر کسی همراه نداشت او را همراهی کنم، بعضی‌ها مشکل مالی دارند و از آنجا که بنده ملبس به لباس روحانیت هستم مسئولین بیمارستان با درخواست بنده، این بیماران را بیشتر همراهی کنند یا اینکه بعضی از افراد مشکل روحی دارند و با صحبت کردن و دلداری دادن، آنها روحیه می‌گیرند و مردم اجتماع نیز به این نیاز ندارند که از ما طلبه‌ها بحث مالی را جویا شوند. بیشتر بحث عاطفی را توقع دارند که ما هم سعی می‌کنیم تا جایی که می‌توانیم هر دو بخش را تامین کنیم؛ اگر بتوانیم در حد وسع مالی‌مان کمک می‌کنیم و اگر هم نشد با مسئولین رایزنی کنیم تا هزینه‌های درمان را کاهش دهیم و در بحث عاطفی نیز به این عزیزان روحیه دهیم.
 
* چند سال است که ازدواج کرده‌اید؟ فرزندی هم دارید؟
بنده سال 80 عقد کردم و سال 81 هم ازدواج کردم و اکنون حدود 13 سال است که از زندگی مشترک ما می‌گذرد و یک فرزند دو ساله دارم.
 
* در حال حاضر در شهر بابل زندگی می‌کنید؟
بله، محل تحصیل بنده بابل و خودم اهل آمل هستم و محل فعالیت تبلیغی‌ام نیز «امیر‌کلا» از توابع هادی‌شهر بابلسر است.
 
* به نظر می‌رسد از ابتدای زندگی مشترکتان، تصمیم بر عیادت بیماران در شب‌های جمعه گرفته‌اید، نظر همسرتان در این خصوص چیست؟
ما در مورد این قضیه با خانواده اتمام حجت کرده‌ایم و همسرم نیز موافقت کرده و بنده به ایشان گفتم که عصر پنجشنبه تا جمعه را در اختیار خودم باشم تا بتوانم امورات مردم را انجام دهم و همسرم نیز از این موضوع استقبال کرد. البته سایر اوقات هفته را همراه با خانواده سپری می‌کنم.
 
اگر از اجتماع غافل باشم از استمرار کار انبیا باز خواهم ماند

* معمولاً افراد، آخر هفته را برای رسیدگی به امور خانواده اختصاص می‌دهند در حالی که شما دقیقاً زمان فراغت آخر هفته را برای مردم قرار داده‌اید؟
الحمد‌لله تمام برنامه‌ریزی زندگی‌ام را دارم؛ حداقل هفته‌ای دو تا سه مرتبه را همراه با خانواده به بیرون می‌رویم. بالأخره هر کسی به این نیاز دارد که حال و هوایی عوض کند و روحیه‌ای بگیرد و خوشبختانه بنده به این بحث نیز توجه کرده‌ام نه اینکه از آن غافل باشم منتها از اجتماع نیز غافل نیستم چرا که اگر برای خانواده وقت بگذارم و از اجتماع غافل باشم استمرار کار انبیا باز خواهم ماند.
 
* در حال حاضر شما فقط مشغول فرا گرفتن دروس طلبگی هستید یا فعالیت دیگری هم دارید؟
بنده طلبه طرح هجرت، مشغول تحصیل بوده و نماز‌های جماعت ظهر و عصر و مغرب و عشا را نیز به جماعت در یکی از مساجد اقامه می‌کنم. همچنین مباحث تبلیغی را نیز دنبال می‌کنم.
 
* پس با این حساب آیا شهریه‌ای که بابت طلبگی دریافت می‌کنید کفاف زندگی شما را می‌دهد؟
بنده بارها به دوستان و نزدیکان خود گفته‌ام؛ آنهایی که کارمند هستند و حقوق مکفی دارند می‌بینم که آنها در زندگی‌شان عقب افتاده‌اند. همیشه می‌گویند که ما قسط داریم یا قرض‌هایمان بالا گرفته است. من به آنها می‌گویم مبلغی که من دریافت می‌کنم این مقدار است اما آنها باورشان نمی‌شود و به آنها می‌گویم حرف‌هایی که من به شما می‌زنم حقیقت محض است.
 
* جسارتاً می‌توانید مبلغ دریافتی‌تان را بگویید؟
اگر بخواهید کل شهریه‌ای که از حوزه علمیه و فعالیت تبلیغی‌ام دریافت می‌کنم بگویم به 480 هزار تومان می‌رسد و حقوق یا شهریه‌ای از جای دیگری نمی‌گیرم.
 
بعضی‌ها با رفتن به سفرهای خارجی خوش هستند و برخی دیگر در محله خود


* یعنی این حقوق کفاف تمام هزینه‌های زندگی شما را می‌کند هم می‌توانید خانواده را به تفریح ببرید و هم نیازهای آنها را برآورده کنید؟
ما قبلاً که ماشین داشتیم با ماشین خودمان بیرون می‌رفتیم. بعد از ماجرای آقا سجاد که مجبور شدم ماشینم را بفروشم و هزینه درمانی آقاسجاد را فراهم کنم برنامه‌ریزی‌مان عوض شد. به جای اینکه با ماشین برویم پیاده‌روی‌مان بیشتر شد، به جای اینکه جای دور برویم جاهای نزدیک می‌رویم، یک جوری که بهمان خوش بگذرد.
زمانی انسان‌ها با سفرهای خارجی خوش هستند و زمانی هم در محل خودشان به جایی می روند مهم این است که خوش باشند.
 
9 بار با پای پیاده به کربلا رفته‌ام/ تا آخرین لحظه سردار خانی هم متوجه نشد که آن طلبه من هستم


* برای تأمین هزینه‌های عمل پیوند از کسی کمک نخواستید؟ یا کسی شما را یاری نکرد؟
در بحث تأمین هزینه به خیلی از افراد رو زدیم متأسفانه نتوانستیم پولی فراهم کنیم. فقط یکی دو نفر از خیرین مانند آقا جواد قلی‌تبار و حاج‌آقای عیسی‌پور دیگر کسی چون ما خودمان اهل عمل نبودیم کسی به ما لبیک نگفت و کسی کمک مادی به ما نکرد منتهی من با عزیزی تماس گرفتم که در دو سفر کربلا همراه ایشان بودیم.
(یکی از توفیقات بنده این است که هر سال معمولاً بعد از امتحانات ترم در حوالی تیر و مرداد ماه از آمل به سمت کربلا پیاده می‌روم و تاکنون 9 سفر از آمل به سمت کربلا با پای پیاده رفته‌ام.)
سرداری به اسم حاج‌مهدی خانی داریم ایشان دو سفر از سفر کربلا با من همسفر بود من به ایشان گفتم سردار‌جان طلبه‌ای هست که از ما کمک می‌خواهد اگر در توان دارید بخش مالی را حمایت کنید. ایشان فرمود گزینه خوبی است. گفت گروهی الان برای خدمت می‌رسند. با خودم فکر می‌کردم که لابد از مجمع خیرین می‌خواهند بیایند و سجاد را تحت پوشش مالی قرار دهند. ناگهان دیدم فردی به نام آقای حیدری آمد و گفت: من مستند‌ساز هستم و با مجوز آمدند که حرکات ما را تصویر‌برداری کنند.
من به او گفتم آن طلبه خود را گم کرده است شما نمی‌توانید آن طلبه را پیدا کنید چرا که او هنوز خود را پیدا نکرده است. آقای حیدری گفت شما چکار دارید ما می‌خواهیم با آن طلبه ملاقات داشته و صحبت کنیم. شما چرا انقدر پافشاری می‌کنید تا ما آن طلبه را نبینیم؟! من به او گفتم هدف شما چیست؟ آقای حیدری پاسخ داد پیوند میان روحانیت و جامعه، و فرهنگ اهداء عضو و همین یک کلمه کافی بود تا مرا مجاب کنند. بعد به آقای حیدری گفتم آن طلبه بیچاره‌ای که به دنبالش می‌گردید من هستم اما جالب اینجاست که تا آخرین لحظه نیز خود سردار هم متوجه نشد که آن طلبه من هستم یعنی من به کسی اجازه ندادم که شناخته شوم اما بالاخره مستند‌ساز با تمام مجوزهایی که لازم بود آمد و صحنه‌های مختلف را فیلمبرداری کرد و در حال حاضر نیز قرار است مستندی از ماجرای اهداء کلیه بسازد که با «لبخند سجاد» است.
 
غیر از افراد درجه یک خانواده، کسی از موضوع پیوند کلیه باخبر نبود


* یعنی در واقع شما علاوه بر اهداء کلیه خود، ماشین‌تان را نیز به خاطر عمل جراحی آقا سجاد فروختید؟ آیا این کار برای شما سخت نبود؟
من یک هدف را دنبال کردم و آن نیز این بود حالا که می‌‌توانم سجاد را نجات دهم به دنبال نجات سجاد باشم و اصلاً این موضوع به ذهنم خطور نکرد. حتی به بحث رسانه‌ای نیز فکر نمی‌کردم که این موضوع روزی رسانه‌ای شود، چرا که ما خیلی در کتمان و آهسته قدم برداشتیم و برای این عمل رفتیم. حتی غیر از پدرم و اقوام درجه یک خانواده، کسی از این موضوع باخبر نبود.
اگر دیگران نیز متوجه این موضوع شدند بر این باور بودند که کلیه من از کار افتاده و من قرار است مورد پیوند قرار بگیرم و از این رو کسی از اصل موضوع باخبر نبود. 
برای اهدای کلیه به سجاد کوچولو ابتدا از همسرم اجازه گرفتم


وقتی برای این موضوع تصمیم گرفتم آمدم منزل با همسرم مشورت کردم و گفتم آیا اجازه می‌دهید و در واقع ایشان باید اجازه نهایی را به من می‌داد. بالاخره شریک زندگی‌ام هم بود و باید یک عمر تحمل می‌کرد و من تبعات این کار را می‌دانستم که ممکن است کلیه‌ام از کار بیفتد، دیالیزی شوم و گرفتاری‌های اینچنینی پیدا کنم و برای خانواده‌ام مشقت به وجود می‌آید به خاطر همین نیز از همسرم مشورت گرفتم و ایشان بدون اینکه لحظه‌ای درنگ داشته باشد گفت اگر اجازه دهید من دوست دارم این کار را انجام دهم!
به همسرم گفتم اگر قلباً شما راضی هستید که این حرکت انجام شود پس مأموریت را به من بسپارید و همسرم تا آخرین مرحله مرا حمایت کرد شاید دیگران وقتی می‌آمدند تا ایشان را مجاب کنند که من از کاری که می‌خواهم انجام دهم انصراف دهم می‌فرمود مسئله نجات جان یک بچه است و خودش بهتر می‌داند چه کاری باید انجام دهد.  
 
وقتی سجاد به هوش آمد همسرم می‌گفت فکر کردم که فرزند خودم به هوش آمده است


* خیلی جالب است مسئله اهداء کلیه یک طرف و رضایتمندی و همراهی همسرتان نیز مضاعف بر آن قابل تحسین است؟
افرادی که اینچنینی هستند تربیت اسلامی شده‌اند و بهتر است بگوییم تربیتی انسانی- اسلامی، این طور تربیت شده‌اند که خودشان را با شرایط وفق داده و خود را در آن جایگاه می‌بینند. لحظه‌ای که من و آقاسجاد بعد از عمل جراحی داشتیم به هوش می‌آمدیم همسرم گفت که لحظه‌ای نه گریه کردم و نه شرایطی که دیگران داشتند داشتم؛ بلکه زمانی که آقا سجاد به هوش آمد فکر کردم فرزند خودم است که به هوش می‌آید و از این خوشحال بودم که آقا سجاد دوباره می‌تواند نفس بکشد و دیگر آن درد دیالیز را تحمل نمی‌کند.
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

 
دکترم می‌گفت: هفت‌خوان رستم را برای حاج‌آقا گذاشته‌ایم که این عمل را انجام ندهد


 
*احساس می‌کنم اینکه شما می‌گویید این عمل را در خفا انجام دادید و نمی‌خواستید کسی از این موضوع مطلع شود اما اکنون رسانه‌ای شده است به دلیل خلوص نیت شما بود. چرا که هرچه انسان خالص‌تر باشد خداوند او را در میان بندگان خود محبوب‌تر می‌کند.
اصلا بحث خلوص نیست، خداوند از ما بگذرد و همه‌اش از محضر خداوند متعال استمداد می‌طلبم مبادا این حرکت موجب غرور شود و منیتی برای من داشته باشد و از این رو اصلا به چشمم نیامد و نخواهد آمد.
قرار نبود کسی از این حرکت مطلع شود. با این اوصاف تا زمانی که به بحث عمل جراحی برسیم و پیوند انجام شود موانع بسیاری را برای ما تراشیدند. یعنی خود دکتر اکبر‌زاده جراح پیوند ما بود فرمودند که ما هفت‌خوان رستم را برای حاج‌آقا گذاشته‌ایم که این عمل را انجام ندهند اما حاج آقا با همت خود، این هفت‌خوان رستم را به سلامتی پشت سر گذاشت. این تعابیری بود که جناب دکتر به کار می‌برد تا بنده مجاب شوم که پیوند کلیه را انجام ندهم.
 
وقتی می‌دیدند طلبه‌ای ملبس به لباس روحانیت کلیه خود را اهدا می‌کند، حساسیت آنها بیشتر می‌شد


* آیا موانع دیگری برای منصرف کردن شما از عمل پیوند کلیه وجود داشت؟
بله. بار اول می‌گفتند حاج آقا کلیه‌اش را فروخته است. در همان مجموعه‌های درمانی و یا حتی در بحث طلبگی نیز این موضوع را وارد کردند که حاج‌آقا کلیه‌اش را فروخته است، بعد گفتند حاج آقا آمده خودش را مطرح کند، سپس عنوان کردند که ایشان سیاسی و خطرناک است و عقبه مشخصی ندارد. تمام این موارد با سند و مدرک بود. همچنین گفتند که این آقا (بنده) از نظر سلامت عقلی و ذهنی، فرد سالمی نیست. باید تست روحی- روانی شود و در طی یک روز روان‌پزشک و روان‌شناس از بنده تست گرفتند و این شرایط و حساسیت به این دلیل بود که بنده طلبه بودم و این حساسیت بیشتر می‌شد.
وقتی می‌دیدند که طلبه‌ای ملبس به لباس روحانیت بحث اهداء کلیه را انجام می‌دهد حساسیت آنها بیشتر می‌شد لذا چون هیچ نسبت فامیلی میان من و آقا سجاد نبود و حتی کوچکترین آشنایی با هم نداشتیم برای آنها این مطرح بود که حاج آقا با چه انگیزه‌ای این کار را انجام می‌دهد؛ پول که نگرفته است می‌گوید نمی‌خواهم، به تعبیر خود حاج‌آقا دنبال بهشت هم که نیست. فضل خدا را هم نمی‌خواهد و خدا را کریم‌تر از این حرف‌ها می‌داند. پس چه دلیلی دارد که این کار را انجام می‌دهد. یا جای دیگری با صراحت تمام گفتند که 80 میلیون تومان از طرف جامعه روحانیت به کارت حاج‌آقا واریز کرده‌اند و حاج‌آقا مجبور است که این کار را انجام دهد!!! در صورتی که اصلاً این حرفها نبود و بعد از پیوند تمام این صداها خاموش شد و فردی که گفته بود 80 میلیون به کارتم واریز شده نیز توبیخ شد و فهمیدند که این ماجرا عقبه‌ای نداشت.
 
کار من از کار شهدا بالاتر نیست/ کمیل به دنبال کسب شهرت نبود


* قبل از اهداء کلیه چه حسی داشتید؟
به عزیزان گفته‌ام که اگر محبوبیتی در ادامه این کار ایجاد شود و کمیل نظافتی را تمام دنیا بشناسند بعد از آن چه چیزی نصیب کمیل خواهد شد، غیر از اینکه گناهش بیشتر می‌شود و مسئولیتش سنگین‌تر! پس کمیل به دنبال اینها نبود که معروفیتی برای او پیش آید و اگر کسی هم به سراغ او آمد اعم از رسانه یا خبرگزاری یا حتی اکنون که شبکه‌های بیگانه با بنده تماس می‌گیرند خودشان به سراغ کمیل آمدند نه اینکه کمیل به سراغ آنها رفته باشد. کمااینکه الان خود شما فرمودید که از دیروز تا امروز به زحمت افتادید و با سختی توانستید شماره مرا دنبال کنید و اکنون که بنده با شما صحبت می‌کنم دیگر شخص کمیل نظافتی مطرح نیست این حرکت باید نهادینه شود و سجاد‌های دیگری از جامعه نجات پیدا کنند. همه باید این حس را داشته باشند که خداوند از آنچه که به آنها داده باید انفاق کنند. یکی از مال و دیگری از جانش. ما که از شهدا بالاتر نیستیم چرا که آنها از جانشان گذشتند.
بنده نه از باب تحسین و نه از باب تکذیب، سخنی با رسانه‌های بیگانه ندارم. اکنون که بیگانگان ما را تحریم و تهدید می‌کنند 8 سال دفاع مقدس که هیچ چیزی نداشتیم و توانستیم در برابر ابرقدرت‌ها ایستادگی کنیم اکنون هر یک از ما به ابرقدرتی تبدیل شده‌ایم و در رأس‌مان نیز یک رهبر بسیجی که در اوج قدرت است وجود دارد که با امیرالمومنین(ع) هم‌مسلک است. ما به دشمنان گوشزد می‌کنیم امروز که منِ طلبه جزئی، یک فرد کوچکی از جامعه که خیلی راحت از کلیه و از مالم می‌گذرم که یک بچه نجات پیدا کند در زمان خود اگر رهبرمان لب تر کند و برای ناموس، وطن‌مان خطری ایجاد شود گزینه روی میز، جان ما است و جانمان را برای رهبرمان تقدیم خواهیم کرد.
 
وقتی فیلم لحظه به هوش آمدنم را دیدم اشک از چشمانم جاری شد


* بعد از عمل وقتی کلیه شما در بدن آقاسجاد قرار گرفت زمانی که به هوش آمدید چه حسی داشتید؟
این لحظه را فیلم گرفته‌اند. زمانی که خودم آن را مشاهده کردم اشک از چشمانم جاری شد. اینکه وقتی من داشتم به هوش می‌آمدم در عالم بیهوشی دو انگشت خود را به نشانه پیروزی بالا آوردم و گفتم که بالأخره این حرکت‌ها تمام شد و دیگر کسی به ما متلک نمی‌گوید و پیوند سجاد موفقیت‌آمیز بود.
حالا که این پیوند انجام شد بنده 30 سال سن دارم و می‌توانم درد را تحمل کنم و ... این سخنان را در حال بیهوشی می‌گفتم و خوشحالم که خداوند ظاهر و باطن مرا در این قضیه یکی کرد و امیدوارم در ادامه مسیر زندگی نیز همین مسئله رعایت شود و حس خوبی که خداوند بعد از زندگی مجدد آقاسجاد به من داد تا آخر عمر برایم حفظ شود.
 
بعد از عمل پیوند کلیه آقا سجاد، 15 سجاد دیگر پیدا کرده‌ام


چه صحبتی با مخاطبان دارید؟
مردم ما مردم خوبی هستند همین که بفهمند یک نفر درد دارد به دردشان پاسخ می‌دهد ان‌شاءالله که بتوانم با مردم خوب و متدین، سجادهای بیشتری از جامعه را نجات دهم.
عزیزانی در حال شیمی‌درمانی هستند که بنده با آنها در ارتباطم و بعد از پیوند‌مان تقریبا 15 سجاد پیدا کرده‌ایم. چند‌تایشان شیمی‌درمانی می‌شوند و چند نفر دیگر در انتظار پیوند کلیه و برخی دیگر تالاسمی هستند. امیدوارم مسئله کمک به همنوعان همه‌گیر شود و همه روحانیون بیایند پای کار. چون رسالت انبیاست و تمام عرصه اجتماع باید در این مسئله دخیل شود به ویژه روحانیت عزیز که مروج دین بوده و در لباس مقدس پیغمبر هستند.
بچه‌های محله به من گفتند شما حاجی 40 کیلویی ما را ضربه فنی کردی و ما پیش شما کم آوردیم


وقتی بنده از بیمارستان مرخص شدم تمام اقشار جامعه به عیادت من آمده بودند از جامعه روحانیت، بازاری، کسبه، نظامی، مسئولین و دانشجویان و طلاب گرانقدر و حتی کسانی که مورد وثوق جامعه نیستند، به ملاقات بنده آمدند و چند نفری در اطراف من نشسته بودند و گفتم ببخشید از اینکه من روی تخت دراز کشیدم و شما روی موکت نشسته‌اید، این زندگی زندگی طلبگی ماست. آنها یک جمله بسیار زیبایی را به من گفتند که من هیچگاه آن را فراموش نمی‌کنم. آنها به من گفتند حاج‌آقا ما هرکداممان با چاقو و قمه، 20- 30 تا فرد را حریف هستیم و در دعوا کم نمی‌آوریم اما تو حاجی 40 کیلویی ما را ضربه فنی کرده‌ای و این جمله برایم جالب بود. آنها با تعابیر خودشان می‌گفتند که شما حاجی 40 کیلویی ما را ضربه فنی کرده‌اید و ما پیش شما کم آورده‌ایم.
آواتارهای کمیته فرهنگ شهروندی : دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  دوازده سناریوی پایان جهان maya20 0 669 02-18-2015, 03:05 PM
آخرین ارسال: maya20
  تصاویر خانواده دانیال حکیمی !!Maryam!! 0 406 11-07-2014, 01:56 AM
آخرین ارسال: !!Maryam!!
  10 خانواده قدرتمند رد طول تاریخ! ..::Baharmast::.. 9 596 10-05-2014, 12:24 AM
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..
  26 شهریور: اشغال نظامی تهران و پایان حمله متفقین به ایران asal501 0 464 09-19-2014, 01:45 AM
آخرین ارسال: asal501
  اتومبیلی متفاوت از خانواده پژو که تابحال ندیده اید!-انجمن koreafan ~Kit Kat~ 0 455 07-15-2014, 02:46 PM
آخرین ارسال: ~Kit Kat~

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان