Agent3-01 محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



گلستان سعدی + فایل صوتی حکایت ها
زمان کنونی: 03-04-2021، 06:42 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Տaghar
آخرین ارسال: Տaghar
پاسخ 235
بازدید 11002

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
صوتی حکایت فایل سعدی ها گلستان

گلستان سعدی + فایل صوتی حکایت ها
نویسنده :Տaghar   آفلاین
 
حکایت اول (آغاز باب اول)

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


پادشاهی را شنیدم به کشتن اسیری اشارت کرد بیچاره درآن حالت نومیدی ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن که گفته‌اند هر که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد بگوید.


وقت ضرورت چو نماند گریز 
دست بگیرد سر شمشیر تیز
اذا یئسَ الانسانُ طالَ لِسانُهُ 
کَسنّورِ مغلوب یَصولُ عَلی الکلبِ


ملک پرسید چه می‌گوید یکی از وزرای نیک محضر گفت ای خداوند همی‌گوید وَ الْکاظِمینَ الغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ ملک را رحمت آمد و از سر خون او در گذشت وزیر دیگر که ضدّ او بود گفت ابنای جنس ما را نشاید در حضرت پادشاهان جز به راستی سخن گفتن این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت ملک روی ازین سخن در هم آمد و گفت آن دروغ وی پسندیده تر آمد مرا زین راست که تو گفتی که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر خبثی و خردمندان گفته‌اند دروغی مصلحت آمیز به که راستی فتنه‌انگیز

هر که شاه آن کند که او گوید 
حیف باشد که جز نکو گوید


بر طاق ایوان فریدون نبشته بود


جهان ای برادر نماند به کس 

دل اندر جهان آفرین بند و بس

مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت 

که بسیار کس چون تو پرورد و کشت

چو آهنگ رفتن کند جان پاک 

چه بر تخت مردن چه بر روی خاک

نویسنده :Տaghar   آفلاین
درویش ضعیف حال را در خشکی تنگ سال مپرس که چونی الا بشرط آن که مرهم ریشش بنهی و معلومی پیشش.


خری که بینی و باری به گل درافتاده 

به دل بر او شفقت کن ولی مرو به سرش

کنون که رفتی و پرسیدیش که چون افتاد 

میان ببند و چو مردان بگیر دمب خرش

نویسنده :Տaghar   آفلاین
دو چیز محال عقل است خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم.


قضا دگر نشود ور هزار ناله و آه 

به کفر یا به شکایت بر آید از دهنی

نویسنده :Տaghar   آفلاین
ای طالب روزی بنشین که بخوری و ای مطلوب اجل مرو که جان نبری


جهد رزق ارکنی وگر نکنی 

برساند خدای عزوجل

ور روی در دهان شیر و پلنگ 

نخورندت مگر به روز اجل

نویسنده :Տaghar   آفلاین
به نانهاده دست نرسد و نهاده هرکجا هست برسد


شنیده‌ای که سکندر برفت تا ظلمات 

به چند محنت و خورد آنکه خورد آب حیاب





...........................




صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل در خشک نمیرد


مسکین حریص در همه عالم همی‌رود 

او در قفای رزق و اجل در قفای او

نویسنده :Տaghar   آفلاین
شدت نیکان روی در فرج دارد و دولت بدان سر در نشیب


خبرش ده که هیچ دولت و جاه 

به سرای دگر نخواهد یافت




.....................




حسود از نعمت حق بخیل است و بنده بی گناه را دشمن می‌دارد.


مردکی خشک مغز را دیدم 

رفته در پوستین صاحب جاه

الا تا نخواهی بلا بر حسود 

که آن بخت برگشته خود در بلاست

نویسنده :Տaghar   آفلاین
حسود از نعمت حق بخیل است و بنده بی گناه را دشمن می‌دارد.


مردکی خشک مغز را دیدم 

رفته در پوستین صاحب جاه

الا تا نخواهی بلا بر حسود 

که آن بخت برگشته خود در بلاست

نویسنده :Տaghar   آفلاین
مرد بی مروت زن است و عابد با طمع رهزن.


ای بناموس کرده جامه سپید 

بهر پندار خلق ونامه سیاه




.........................




دو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل بر نیاید تاجر کشتی شکسته و وارث با قلندران نشسته.


یا مروبا یار ازرق پیرهن 

یا بکش بر خان و مان انگشت نیل

دوستی با پیلبانان یا مکن 

یا طلب کن خانه ای درخورد پیل

نویسنده :Տaghar   آفلاین
خلعت سلطان اگر چه عزیز است جامه خلقان خود به عزت تر و خوان بزرگان اگر چه لذیذست خرده انبان خود به لذت تر


سرکه از دسترنج خویش و تره 

بهتر از نان دهخدا و بره





......................




امید عافیت آنگه بود موافق عقل 

که نبض را به طبیعت شناس بنمایی

نویسنده :Տaghar   آفلاین
هر آنچه دانی که هر آینه معلوم تو گردد به پرسیدن آن تعجیل مکن که هیبت سلطنت را زیان دارد.


چو لقمان دید کاندر دست داوود 

همی آهن به معجز موم گردد

نپرسیدش چه می‌سازی که دانست 

که بی پرسیدنش معلوم گردد

نویسنده :Տaghar   آفلاین
حکایت بر مزاج مستمع گوی 

اگر خواهی که دارد با تو میلی




.........................




هر که با بدان نشیند اگر نیز طبیعت ایشان درو اثر نکند به طریقت ایشان متهم گردد و گر به خراباتی رود به نماز کردن منسوب شود به خمر خوردن.



طلب کردم ز دانایی یکی پند 

مرا فرمود با نادان مپیوند



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  غزلیات صوتی حافظ Տaghar 467 21,368 09-06-2014, 10:43 PM
آخرین ارسال: Տaghar
  بوستان سعدی yalda73 194 14,288 07-22-2014, 05:14 PM
آخرین ارسال: Autumn Lady

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان