اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



گلچین داستانهای کوتاه و خواندنی
زمان کنونی: 01-18-2021، 04:36 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: yalda73
آخرین ارسال: yalda73
پاسخ 102
بازدید 4289

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
داستانهای خواندنی و کوتاه گلچین

گلچین داستانهای کوتاه و خواندنی
نویسنده :yalda73   آفلاین
#41
دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند رد میشود
عروسک و قمقمه اش را محکم زیربغل میگیرد
شمر باهیبتی خشن، همانطور که دور امام حسین میچرخد و نعره میزند، از گوشه ی چشم دخترک را می پاید
دختر با قدم های کوچکش از پله های سکوی تعزیه بالا می رود
از مقابل شمر میگذرد، مقابل امام حسین می ایستد و به لب های سفید شده اش زل میزند قمقمه را که آب تویش قلپ قلپ صدا میدهد، مقابل او می گیرد
شمشیر از دست شمر می افــتــــد و رجزخوانی اش قطع میشود
دخترک می گوید: "بخور برای تو آوردم" و بر میگردد روبروی شمر می ایستد
مردمک های دخترک زیر لایه براق اشک میلرزد
توی چشم های شمر نگاه میکند و با بغض میگوید: بـــابـــای بــــــد..!!!....

فرستنده : ♫♥فاطمه79♥♫

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#31
یه خواهش حتما بخونید میخوام ببینم چجوری میشه قلبتون،بخونید plzzz
سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

ه لونا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لونا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لونا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لونا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کرد و جواب داد : خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لونا گفت : بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد : من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل از اینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای قشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و

هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو به خاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیز و هر کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن
اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم از این موضوع خیلی ناراحت شد
کر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه
رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لونا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تو رو بزنه
من با یه لگد اونو به اون طرفتر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راحتیش تحمل کنی . بعد از این موضوع عشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و از اون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود:

لونای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لونا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کرد و گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت: آره دخترم می تونی بشینی

لونا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شد و گفت : پدر و مادر لونا اومدن دنبال لونا برای مراسم ختم یکی از بستگان

لونا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لونا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتاد و دیگه هم بلند نشد

آره لونای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسی
فرستنده : فک میکنی کیم؟ارتینا

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#32
شیخی را گفتندی:
پوست کلفت ترین انسانهای سیاره کدامندی؟
شیخ قدرى بیاندیشیدندی سپس بفرمود:
اهالی ایران زمین
مریدی بپرسید: از چه رو یا شیخ؟
شیخ بگفتی:
آب نیترات دار
نان جوش شیرین دار
برنج آرسنیک دار
سبزیجات با فاضلاب
میوه ها با کود شیمیایی و سموم دوز بالا
لبنیات با روغن پالم گوشت تاریخ مصرف گذشته
سوسیس کالباس مورد دار
مرغ هورمونی
آلودگی هوا
پارازیت
پراید
سقوط هواپیما
و کماکان زنده اند و می خندند و جوک همی پراکنند.
کرگدن و اسب آبی بودندی تا بحال تركيده بودندی....
فرستنده : Target

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#33
بخونید خیلی قشنگه;:

یه روز یه مهندس انگلیسی اومده بود برای سیستم تهویه ای حرم آقا امام رضا(ع) که وقتی داشت داخل صحن ها رو بازدید میکرد چشمش خورد به پنجره فولاد آقا.
رو کرد به مترجمش چرا انقدر اینجا شلوغه و این دستمالها چیه که مردم به اون میبندن؟؟
گفت: ما شیعه های ایران هر مشکلی داریم میایم اینجا و این دستمالا رو میبندیم تا مشکلمون زودتر حل بشه.
که دیدن مهندس کراواتشو از گردنش درآورد و بست به پنجره فولاد آقا.
که چند قدمی از کنار پنجره دور نشده بودیم که تلفنش زنگ خورد مترجم میگه: دیدم مهندس حالش دگرگون شد نمی تونست حرف بزنه بعداز این که حالش بهتر شد گفتم اتفاقی افتاده؟؟؟
دستاش میلرزید گفت: خانمم بود ما تو خونه یه دختر فلج داریم زنگ زده میگه: کجایی؟
بهش گفتم: چطور؟
گفت : یه شخصی اومده بود جلوی در گفت: من رضا هستم همسرتون منو فرستاده اومدم دخترتون رو ببینم برای چند لحضه اومد اتاق بچه یه نگاهی بهش کرد یه دستی رو سرش کشید و گفت به آقاتون بگید مشکلش حل شد و رفت
بعد از این که برگشم اتاق بچه دیدم ایستاده رو جفت پاهاش داره راه میره این آقا کی بود فرستادی وقتی رفتم جلوی در رفته بود ...؟

" السلام علیک یاعلی بن موسی الرضا "
فرستنده : سارا**ثنایی**

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#34
خوشاآن روزی که پنج ساله بودم
میان کوچه ها آواره بودم
چرامادرمرا20 سال کردی
توی این پادگان آواره کردی
لباس آشخوری رنگ زمین است
که مادرغم نخوردنیا همین است
گروهبانان مرا بیچاره کردند
به دورپادگان آواره کردند
لباس شخصیم راپاره کردند
الهی خیرنبینی سرگروهبان
چرا امشب کردی مرانگهبان
نوشتم نامه ای روی گل یاس به کرمان میروم باکله ای تاس
نوشتم نامه ایبابرگ چایی کلاغ پرمیروم مادرکجایی
سلامتی سربازا
نوشته ای ازسربازان آموزشی05کرمان تاریخ 93/5/30
بابچه ها لب رودخونه میخونیدیم
یادش بخیرچه زودگذشت
فرستنده : کلکول

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#35
یادت باشه تا خودت نخوای هیچ کس نمیتونه زندگیتو خراب کنه..یادت باشه که آرامش رو باید تو وجود خودت پیدا کنی..یادت باشه خدا همیشه مواظبته..یادت باشه همیشه ته قلبت یه جایی واسه بخشیدن آدما بگذاری..زندگی کوتاه نیست مشکل اینجاست که ما زندگی را دیر شروع میکنیم..دردهایت را دورت نچین که دیوار شود زیر پایت بچین که پله شوند..هیچ وقت نگران فردایت نباش خدای دیروز و امروزت خدای فردا هم هست ما اولین دفعه است که تجربه ی بندگی داریم ولی او قرنهاست خدایی میکند.. .
فرستنده : heshu

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#36
روزی یکی از نیروهای شیطان رو به او کرد و گفت:
فرمانده چرا اینقدر خوشحالی/مگر گمراه کردن اینها چه فایده ای دارد؟

شیطان جواب داد:امام اینها که بیاید ،عمر ما تمام میشود.
اینها را که غافل کنیم، امامشان دیرتر می آید

دوباره پرسید:
آیا ما موفق بوده ایم؟

شیطان خنده ای کرد و گفت:
مگر صدای گریه امامشان را نمیشنوی
مگر صدای طلب استغفار او را نمیشنوی!؟!.
.
هر کی معرفت داره و دلش مثل من لرزید منتشر كنه.
"اللهم عجل عجل عجل لولیک الفرج"
فرستنده : میلادم معاون کلانتر

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#37
در جواب اون دوست عزیزی که گفته بود "چند روزه احساس دلتنگى عجيبى دارم...تازه فهميدم دلم هواى محرم و امام حسين كرده...دارم واسه رسيدن محرم لحظه شمارى ميكنم" باید بگم که خیلی زشته واقعا خیلی زشته که فقط عشقمون به امام حسین رو تو ده روز اول محرم نشون بدیم و کل سال رو بیخیال امام حسین (ع) بشیم و حتی هر روز چندین و چند بار اهدافی که امام حسین و یاراش به خاطرش شهید شدند رو زیر پا بذاریم...آخرشم اسم خودمونو بذاریم "عزادار حسین (ع)"
از خود امام حسین هم حتی خجالت نمیکشیم!!
فرستنده : axel

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#38
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم
گفت : ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پیدا وپنهانت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بوذم و نشناختی
فرستنده : b0o0oshra

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#39
*درحالی که با انگشت شست پول ها را میشمرد بلند داد زد: زن شنیدم بی اجازه من از خونه میزنی بیرون... مگه اسلام نگفته زن بی اجازه شوهرش نباید جایی بره؟
شب را در منزل زن صیغه ای اش گذراند ... بوسیدش، نازش را کشید ... نمیدانم کجا خوانده بودم پیامبر تا فوت حضرت خدیجه کسی را صیغه نکرد و تنها او را دوست داشت...
*چادر نمازش را گوشه ای انداخت و درحالی که زیر لب ذکر میگفت ،بلند گفت: راستی دختر فلانیو دیشب با پسر فلانی دیدم ... تسبیحش را چرخاند و آهسته تر زمزمه کرد: الله اکبر ...الله اکبر...
ادامه داد: معلوم نیست چه غلطا نکردن !
" الله اکبر ! خدا بزرگ تر است! "
*وسط قرآن خواندنش تلفن زنگ خورد: " آره خودم دیدمش بابا دختره ی ... رو"
نمیدانم چندبار آن کلمات عربی را خوانده است که میگویند قران را حفظ است.اما من یکبار ان را فارسی خواندم ،نوشته بود: لعنت خداوند بر کسانی که به دختران و زنان پاکدامن افترا میزنند
* چشمانش مانتوی نخی تابستانی دخترک را میکاوید.مادرش غرید: پسر مردمو از راه بدر میکنن
نمیدانم ولی نباید گناه چشم چرانی کمتر از مانتوی نخی تابستانی پوشیدن باشد درست است؟
* -این همون دختر جلفه ست که ... الان اومده عزاداری امام حسین؟ نمیدانم با چه حقی مرا از عزاداری امامم میرانند...
زنا گناه کبیره است درست ...ولی نه آنکه غیبت هم کبیره است؟نه آنکه افترا هم کبیره است؟ نه آنکه دروغ کبیره است؟ چه ساده روزی چندبار تجاوز میکنند... تجاوز به حق مردم!
فرستنده : ¤| € |_ ¡

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#40
بچه ها بیاید امروز حضرت علیو قسم بدیم به حق پسرش حسین ع
که هیچ زنی.. هیچ مردی.. حتی هیچ بچه ای
وقتی از جلوی مغازه های لباس بچه گونه فروش رد میشه اه نکشه
بیاید دعا کنیم حخدا به همه اولاد صالم و صالح با عمر طولانی بده
خدایا یه وقت نذاری تو دل هر مسلمون و غیر مسلمونی عقده ی لباس کوچولو بمونه ااا چون ما تورو به علی قسم دادیم
آمین
فرستنده : lip

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستان کوتاه متشکرم! miss chu 0 705 04-29-2016, 06:12 PM
آخرین ارسال: miss chu
  سه داستان کوتاه، زیبا و آموزنده ♥ شــــــــــایستـــــه ♥ 0 589 11-09-2014, 03:49 PM
آخرین ارسال: ♥ شــــــــــایستـــــه ♥
  داستان های کوتاه و طنز ƓὄὄƉ ǤIRĿ 8 947 11-09-2014, 02:40 PM
آخرین ارسال: ƓὄὄƉ ǤIRĿ
  سه داستان کوتاه زیبا Autumn Lady 0 597 10-31-2014, 11:54 PM
آخرین ارسال: Autumn Lady
  داستان کوتاه عاشقانه و گریه دار Lover Angel 13 1,149 10-01-2014, 04:02 PM
آخرین ارسال: **MAHSA**
  داستان کوتاه عاشانه Lover Angel 0 430 09-29-2014, 08:39 AM
آخرین ارسال: Lover Angel
  داستان کوتاه جدید و پندآموز با عنوان تربیت yalda73 0 550 09-27-2014, 02:38 PM
آخرین ارسال: yalda73
  داستان خواندنی و باحال ” پدر صلواتی yalda73 0 543 09-27-2014, 12:51 PM
آخرین ارسال: yalda73
  داستان کوتاه خواندنی عشق ِ پولی ! yalda73 0 519 09-27-2014, 12:38 PM
آخرین ارسال: yalda73
  داستان کوتاه بسیار زیبا و خواندنی نجوای دل yalda73 0 542 09-27-2014, 12:36 PM
آخرین ارسال: yalda73

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان