آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



گلچین داستانهای کوتاه و خواندنی
زمان کنونی: 01-16-2021، 01:07 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: yalda73
آخرین ارسال: yalda73
پاسخ 102
بازدید 4279

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
داستانهای خواندنی و کوتاه گلچین

گلچین داستانهای کوتاه و خواندنی
نویسنده :yalda73   آفلاین
#51
دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند رد میشود
عروسک و قمقمه اش را محکم زیربغل میگیرد
شمر باهیبتی خشن، همانطور که دور امام حسین میچرخد و نعره میزند، از گوشه ی چشم دخترک را می پاید
دختر با قدم های کوچکش از پله های سکوی تعزیه بالا می رود
از مقابل شمر میگذرد، مقابل امام حسین می ایستد و به لب های سفید شده اش زل میزند قمقمه را که آب تویش قلپ قلپ صدا میدهد، مقابل او می گیرد
شمشیر از دست شمر می افــتــــد و رجزخوانی اش قطع میشود
دخترک می گوید: "بخور برای تو آوردم" و بر میگردد روبروی شمر می ایستد
مردمک های دخترک زیر لایه براق اشک میلرزد
توی چشم های شمر نگاه میکند و با بغض میگوید: بـــابـــای بــــــد..!!!....

فرستنده : ♫♥فاطمه79♥♫

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#41
ﺣﺴﯿﻦ ﭘﻨﺎﻫﻰ : ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﻭﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ , ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻪ ﺷﺐ . ﺗﻮﺕﻓﺮﻧﮕﯽ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﮐﻪ ﭘﯿﺶﺧﻮﺩﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﻦ , ﺍﻣﺎ ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻤﻪﯼ ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯿﺎﻡ ﻟﻪ ﺷﺪﻥ . ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺒﺮﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻢ . ﭼﻮﻥﺧﺮﺍﺏ ﻣﯿﺸﻪ ! ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ . ﺩﺍﺷﺘﻢ . ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﻢ ﮐﻼﺳﯿﺎﻡ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ . ﺍﻣﺎ ﯾﻪﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻣﻌﻠﻮﻡ . ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﮐﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ . ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ . ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻡ . ﭼﻮﻥ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ ! ! ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺶ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ . ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮﺵﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ .ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﻡ ﺩﻭﺭﻣﯿﺸﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢ ﺩﻭﺳﺶ . ﺩﺍﺭﻡ .. ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﻣﺶ ! ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﮕﻔﺘﻢ . ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ , ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻤﺶ , ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢﻧﮕﺮﻓﺘﻤﺶ ﮐﻪ . ﺑﯿﻔﺘﻪ ﺑﺸﮑﻨﻪﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ , ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﻧﺸﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺮﻩ ... ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺮﺵ ﺑﺎﮐﺴﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﮔﺮﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ !!!.... ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ
فرستنده : حالا که چی بشه!!!؟؟؟

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#42
پند ارزشمند از زرتشت بزرگ در 3700 سال پیش
------------------------------------------------------------------------------
1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نیامده است رنج و اندوه مبر
2. پیش از پاسخ دادن بیاندیش
3. هیچکس را تمسخر مکن
4. نه به راست و نه به دروغ هرگز قسم مخور
5. خود برای خود، همسر برگزین
6. به ضرر کردن کسی خوشنود مشو
7. تا جایی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما
8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی
9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش
10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی
13. با مردم یگانه باش تا سرآمد و مشهور شوی
14. راستگو باش تا پایدار باشی
15. فروتن باش تا دوست بسیار داشته باشی
16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
17. نیک باش تا زندگانی به نیکی گذرانی
18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی
19. مطابق وجدان خود رفتار کن که کامروا شوی
20. جوانمرد باش تا آسمانی باشی
21. روان خود را به خشم و کینه آلوده مساز
22. هرگز ترشرو و بدخو مباش
فرستنده : میلادم معاون کلانتر

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#43
ً"قيصر امين پور"ميگويد:
آدمهايى هستند در زندگيتان؛
نمي گويم خوبند يا بد..
چگالى وجودشان بالاست...
افکار،
حرف زدن،
رفتار،
محبت داشتنشان
و هر جزئى از وجودشان امضادار است...
يادت نمي رود
"هستن هايشان را.."
بس که حضورشان پر رنگ است.
ردپا حک مي کنند،اينها روى دل و جانت...
بس که بلدند "باشند"...
اين آدمها را، بايد قدر بدانى...
وگرنه دنيا پر است از آن ديگري ها
فرستنده : ظَــحـرا :

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#44
ای فرزند آدم
آنان که با من قهر کرده اند و از من بریده اند اگر می دانستند چه اندازه به دیدارشان مشتاقم و انتظارشان را می کشم
آنان که با من به دشمنی برخواسته و در مقابل اقتدار و عظمت من تیغ پیکار و کارزار کشیده اند اگر می دانستند چه مایه به دوستی و مهرشان دل بسته ام
آنان که روی از درگاه من برگردانده اند اگر می دانستند چقدر دلم برایشان تنگ شده است اگر می دانستند بند بند وجودشان به شوق من از هم می گسست
و پاره های جانشان به اشتیاق از هم می گسیخت و دل و قلبشان از خوشی آب می شد اگر می دانستند
فرستنده : K.

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#45
وای که ردپای دزد آبادی ما، چقدر شبیه چکمه های کدخداست؟؟؟؟؟؟ روزی که ردپای به جا مانده ،شبيه چکمه های کدخدا بود یکی میگفت: دزد، چکمه های کدخدا را دزدیده، دیگری گفت: چکمه هاش شبیه چکمه کدخدا بوده. هر کسی به طریقی واقعیت را توجیه میکرد، دیوانه ای فریاد برآورد: که مردم؛ دزد، خود کدخداست، مردم پوزخندی زدن و گفتند:کدخدا به دل نگیر، مجنون است دیوانه است ،ولی فقط کدخدا فهمید که تنها عاقل آبادی اوست. از فردای آن روز کسی آن مجنون را ندید و احوالش را جویا شدند که کدخدا میگفت :دزد او را کشته است، کدخدا واقعیت را گفت ولی درک مردم از واقعیت ،فرسنگها فاصله داشت، شاید هم از سر نوشت مجنون میترسیدند چون در آن آبادی، دانستن بهايش سنگین ولی نادانی ،انعام داشت ،پس همه عرعرکنان هر روز در خانه کدخدا جمع میشدند!!!!! سیمین بهبهانی
فرستنده : SaBa khanooooo

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#46
ﺳـﻠـﺎﻣــﺘـﯽ ﺳـﻪ ﭘـﺎﺩﺷـﺎﻩ :
امینم، ﺗـﻮﭘـﺎﮎ ، رضا شاه
ﺳـﻠـﺎﻣــﺘـﯽ ﺳـﻪ ﻣـﺎﻧــﺪﮔـــﺎﺭ :
ﻃـﻬـﺮﺍﻥ ، ﻫـﻴـﭽـﮑـﺲ ﻭ ﻣـﻬـﺪﻳـﺎﺭ
ﺳـﻠـﺎﻣــﺘـﯽ ﺳـﻪ ﺟـﻨـﮕـﺠـــﻮ :
فدایی و قاف و ﭘـــﻴــﺸـــﺮﻭ
ﺳـﻠـﺎﻣــﺘـﯽ ﺳـﻪ ﺍﻓـﺘـﺨـــﺎﺭ :
ﺗــﻬــﯽ ﻭ ﻳـﺎﺱ ﻭ ﭘــﺎﻳــﺪﺍﺭ
ﺳـﻠـﺎﻣــﺘـﯽ ﺳـﻪ ﺑـﺎﻣــﺮﺍﻡ :
ﺻـﺎﺩﻕ ، ﺣـﺼـﻴـﻦ ﻭ ﺑـﻬـــﺮﺍﻡ
ﺳـﻠـﺎﻣــﺘـﯽ ﺳـﻪ ﺷـﻴــﺮﺩﻝ :
ﻭﻳـﻠـﺴـﻮﻥ ، ﻫـﻴـﺪﻥ ﻭ ﺇﻡ ﺟــﯽ
ﺳـﻠـﺎﻣـﺘـﯽ ﺳـﻪ ﻣَـﺮﺩ :
خلوت ﻭ ﺳﻮﺭﻧﺎ ﻭ ﻓَﺮﺩ
.
.
.
اینم واسه هرچی هیپ هاپی مثل خودمونه
فرستنده : ØZahraØ

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#47
چهار تا مهندس برق، مكانیك، شیمی و كامپیوتر با یه ماشین در حال مسافرت بودن كه یهو ماشین خراب میشه،خاموش میشه و دیگه هر چی استارت میزنن روشن نمیشه...
میگن آخه یعنی چی شده؟
مهندس برقه میگه: احتمالا مشكل از مدارها و اتصالاتو سیم كشی هاشه.
یكی از اینا یه ایرادی پیدا كرده.
مهندس مكانیكه میگه: نه بابا، مشكل از میل لنگ یا پیستوناشه كه بخاطر كار زیاد انحراف پیدا كرده.
مهندس شیمیه میگه: نه، ایراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان كنندگیشو از دست داده.
میبینن مهندس كامپیوتره ساكته و هیچ چی نمیگه. بهش میگن: تو چی میگی؟
مشكل از كجاست؟ چیكارش كنیم درست شه؟
مهندس كامپیوتره یه فكری می كنه و میگه: نمیدونم، ولی بنظرم پیاده شیم، سوار شیم شاید درست شده باشه!!!
فرستنده :

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#48
يکي بود يکي نبود.
يه روزي روزگاري يه خانواده ي سه نفري بودن.
يه دخترکوچولو بود با مادر و پدرش،
بعد از يه مدتي خدا يه داداش کوچولوي خوشگل
به دختر کوچولوي قصه ي ما ميده،
بعد از چند روز که از تولد نوزادگذشت.
دخترکوچولو هي به مامان و باباش اصرار مي کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن.
اما مامان و باباش مي ترسيدن که
دخترشون حسودي کنه و يه بلايي سر داداش کوچولوش بياره
اصرارهاي دخترکوچولوي قصه اونقدر زيادشد
که پدر و مادرش تصميم گرفتن اينکارو بکنن
اما پشت در اتاق مواظبش باشن.
دختر کوچولو که با برادرش تنها شد …
خم شد روي سرش و گفت:داداش کوچولو تو تازه از آسمون اومدي...
به من ميگي قيافه خدا چه شکليه؟
.
آخه من کم کم داره يادم مي ره؟؟؟؟؟؟
فرستنده : ♫♥فاطمه79♥♫

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#49
زنگ آخر ادبیات داشتیم؛معلمه اینقدر وحشی و روانی بود که سوال ازش میپرسیدی صفر میدادحالا داشت درس رستم و سهراب رو درس میداد و رسید به اونجا که رستم به تهمینه گفت:بچه اگه پسر بود فلان کن و اگه دختر بود بهمان…دوستم گفت مگه تهمینه حامله بود؟برگشت با داد گفت:چرا همیشه به جنبه ی منفی نگاه میکنین،این یک داستان حماسیه و …

اینم قیافه ی دوستم :l

من پرسیدم خوب اگه بچسون دو قلو میشد چیکار میکرد؟

از بازگو کردن ادامه ی داستان معذوریم فقط بگم که این ترم انضباط جفتمون قراره صفر بشه و...

دیگه کلاس تموم شد و زنگ خورد و منم یه جیغ از ته دلم سردادم و گفتم همه ی معلمامون از تیمارستان فرار کردن(نا گفته نماند دبیر ادبیات هنوز سر کلاس بود)
فرستنده : zahra-barca

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#50
زیاده اما باحاله! حتما بخونید:)
پارسال اواخر پاییز ۵صبح بیدار شدم برم سرکار ظهر کلاس داشتم واسه همین کیفم رو هم برداشتم.هوا عجیب سرد بود طوری که مه تمام منطقه رو گرفته بود،تا ۳۰متری به زور دیده میشد اونم باید خم میشدی از پایین نگا میکردی.یه نسیم سردی هم میوزید،کوچه ساکت ساکت بود عین فیلمای هالیودی!
دلو زدم به دریا در رو بستم(کلید هم نداشتم :|) ۲۰ متری از خونه فاصله گرفته بودم که از پشت سرم صداهایی شنیدم صدا عین صدای خرس بود برگشتم دیدم ۵.۶تا سگ اندازه خر دارن دنبالم میکنن با ۱۲۰تا سرعت،تو مه هم جوری بود که انگار دارن حرکت آهسته میان!
عاغا مارو میگی با یه جفت کفش یخ زده رو زمین یخ زده با یه کیف ۱۰ کیلویی با یه چهره خواب آلود چشم بسته ی متوحش پا گذاشتم به فرار.هر قدم ۳ متر!نونوایی یه خیابون اونورتر بود تا اونجا مثل اسب دویدم رسیدم اونجا سرتاپام تو ویبره بود!
خوابم واسه ۳ روز پرید :|
نتیجه اخلاقی: قدر نونواهای تحصیل کرده رو بدونید!
فرستنده : نونوای تحصیل کرده!

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  داستان کوتاه متشکرم! miss chu 0 704 04-29-2016, 06:12 PM
آخرین ارسال: miss chu
  سه داستان کوتاه، زیبا و آموزنده ♥ شــــــــــایستـــــه ♥ 0 586 11-09-2014, 03:49 PM
آخرین ارسال: ♥ شــــــــــایستـــــه ♥
  داستان های کوتاه و طنز ƓὄὄƉ ǤIRĿ 8 939 11-09-2014, 02:40 PM
آخرین ارسال: ƓὄὄƉ ǤIRĿ
  سه داستان کوتاه زیبا Autumn Lady 0 596 10-31-2014, 11:54 PM
آخرین ارسال: Autumn Lady
  داستان کوتاه عاشقانه و گریه دار Lover Angel 13 1,145 10-01-2014, 04:02 PM
آخرین ارسال: **MAHSA**
  داستان کوتاه عاشانه Lover Angel 0 430 09-29-2014, 08:39 AM
آخرین ارسال: Lover Angel
  داستان کوتاه جدید و پندآموز با عنوان تربیت yalda73 0 550 09-27-2014, 02:38 PM
آخرین ارسال: yalda73
  داستان خواندنی و باحال ” پدر صلواتی yalda73 0 542 09-27-2014, 12:51 PM
آخرین ارسال: yalda73
  داستان کوتاه خواندنی عشق ِ پولی ! yalda73 0 515 09-27-2014, 12:38 PM
آخرین ارسال: yalda73
  داستان کوتاه بسیار زیبا و خواندنی نجوای دل yalda73 0 540 09-27-2014, 12:36 PM
آخرین ارسال: yalda73

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان