آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید


کلمات کلیدی
نویسنده: ..::QueeN::.. - پاسخ‌ها: 273 - بازدید‌ها: 9596
اشعار احمد شاملو
من و تو،درخت وبارون…من باهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو باهار-
ناز انگشتاي بارون تو باغم مي‌كنه
ميون جنگلا طاقم مي‌كنه.
تو بزرگي مث شب.
اگه مهتاب باشه يا نه
تو بزرگي
مث شب.
خود مهتابي تو اصلا،خود مهتابي تو.
تازه،وقتي بره مهتاب و
هنوز
شب تنها
بايد
راه دوري رو بره تا دم دروازه روز-
مث شب گود و بزرگي
مث شب.
تازه ، روزم كه بياد
تو تميزي
مث شبنم
مث صبح.
تو مث مخمل ابري
مث بوي علفي
مث اون ململ مه نازكي.
اون ململ مه
كه رو عطر علفا،مثل بلاتكليفي
هاج و واج مونده مردد
نویسنده: Autumn Lady - پاسخ‌ها: 112 - بازدید‌ها: 13570
اشعار حمید جدیدی
حلقه ها یکی در پس هر پکِ سیگار،
رها می شوند در فضای اتاقِ یاد...
و یک هندسه می کشند از روزگارم،تلخ ...
دور که می شود حلقه،
بزرگ تر می شود، مثل دردهایم ...
و تا می خواهد محو شود،
پک بعدی و حلقه بعد تر ...
لعنتی تمام که نمی شود هیچ ...
خاکسترش را می گذارد ،پس ذهنم سرد ...
سرد شبیهِ نگاهت.
.
.
.
"حمید جدیدی"
/بخشی از یک نوشته/
خنده ام را منگر از جانم ...
به چه رو شوق کنم جانانم،
دیرگاهیست دلم بشکسته،
شادی و ذوق ز پیشم جسته ...
شِکوِه پیش چه کسی بشکافم،
" آه " را سمت چه کس برتا
نویسنده: yalda73 - پاسخ‌ها: 230 - بازدید‌ها: 7622
اشعار حافظ
المــــنه لله کـــــــه در مــیکـــــده باز است
زان رو کـــــه مـــــــــرا بــــر در او روی نیــــاز است
خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی
وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است
از وی همــــه مستی و غرور است و تکبر
وز مــــا همــــه بیچارگـــــی و عجــز و نیـاز است
رازی کــــه بر غیر نگـــفتیم و نگـــــــوییم
با دوست بگـــــوییـم کــــه او محـــرم راز است...
حافظ
خواجه شمس‌الدین محمد، حافظ شیرازی(رباعیات)
جز نقش تو در نظر نیامد ما را جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
خواب ارچه خوش آمد همه
نویسنده: Autumn Lady - پاسخ‌ها: 44 - بازدید‌ها: 3952
اشعار منیژه حسینی
راضی نمی شوم
به امنیت خانه ای که نگهبان آن تو باشی

برگرد
و تفنگ تجاوز را
از شقیقه ی دختران سرزمینت بردار
انجا که از گچ ویرانه های خانه ات
کاخ های سفید می سازند

برگرد
سر بند شوم این تقدیر را
از پیشانی کشورت باز کن
آنجا که دُردری را
به پای لهجه های بیگانه می ریزند

برگرد
و کفنت را بر آخرین نفس های این جنگ بکش
آنجا که ناچاری
بر داربست های بی اعتبارش
تعادل دیوارهای شهر را حفظ کنی

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


 

 
نویسنده: Autumn Lady - پاسخ‌ها: 29 - بازدید‌ها: 2022
اشعار احسان حق پرست
باید این حقیقت تلخ را پذیرفت.
از پرانتز ها هم کاری بر نمی آید!
جاهای خالی،
بیشتر از جاهای پر به چشم می آیند...
نه این دنیایت را دوست دارم،
نه دنیای سیاه وسفیدِ حسابرسِ بعدی ات را،
نه دنیای شرطی ِ سیب های رسیده ی حرام ات را!

تو ،
دوست داشتن را،
زندگی را،
از همان آغاز
شرطی کردی.

احسان حق پرست
 

 

 
نویسنده: Autumn Lady - پاسخ‌ها: 138 - بازدید‌ها: 8769
اشعار سهراب سپهری
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

در باغی رها شده بودم.
نوری بیرنگ و سبک بر من می وزید.
آیا من خود بدین باغ آمده بودم
و یا باغ اطراف مرا پر کرده بود؟
هوای باغ از من می گذشت
و شاخ و برگش در وجودم می لغزید.
آیا این باغ
سایه روحی نبود
که لحظه ای بر مرداب زندگی خم شده بود؟
ناگهان صدایی باغ را در خود جای داد،
صدایی که به هیچ شباهت داشت.
گویی عطری خودش را در آیینه تماشا می کرد.
همیشه از روزنه ای ناپیدا
این صدا در تاریکی زندگی ام رها شده بود.
سرچشمه ص
نویسنده: yalda73 - پاسخ‌ها: 13 - بازدید‌ها: 845
اشعار پروین اعتصامی
 پروین اعتصامی
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم:
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست؟
آن یک جواب داد: چه دانیم ما که چیست؟
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت:
این اشک دیده من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست پروین اعتصامی
 

شنیده اید که آسایش بزرگان چیست
برای خاطر بیچارگان نیاسودن
به کاخ دهر که آلایش است بنیادش
مقیم گشتن و دامان خون نیالودن
همی
نویسنده: yalda73 - پاسخ‌ها: 160 - بازدید‌ها: 5188
اشعار استاد محمد حسسین شهریار
 سید محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)
در دیـــــاری كه در او نیست كســی یار كســــی ----- كاش یارب كه نیفتد به كسی كار كسی

هــــــر كس آزار منِ زار پســـــندیــــــد ولــــــــــی ----- نپـــســـــندیــــد دلِ زار مـن آزارِ كســــی

آخــــــرش محــــنت جانــــكاه به چـــــاه انـــــدازد ----- هركه چون ماه برافروخت شبِ تارِكسـی

سودش این بس كه به هیچش بفروشند چو من ----- هر كه باقیمت جان بود خریدار كســـی  شهریار

 

زمســتان پوســـتین افزود بر تن کدخدایــــان را ----- ولیـکــن پوســت خو
نویسنده: yalda73 - پاسخ‌ها: 0 - بازدید‌ها: 308
اشعار ژاله اصفهانی
 ژاله اصفهانی
ژاله اصفهانی (مستانه سلطانی)
 شاعر امید

 

بشکفد بار دگر لاله رنگین مراد
غنچه سرخ فرو بسته دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگاری که به سر آمده آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی جان شب و روز
بی خبر از همه خندان باشیم
بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد
کاشکی آینه ای بود درون بین که در آن خویش را می دیدیم
آنچه پنهان بود از آینه ها می دیدیم
می شدیم آگه از آن نیروی
نویسنده: yalda73 - پاسخ‌ها: 29 - بازدید‌ها: 1552
اشعار مهدی سهیلی
 مهدی سهیلی
شاعر ،گوینده و نمایشنامه نویس(۱۳۰۳-۱۳۶۶)

 

دوست میدارم که با خویشان خود بیگانه باشم
همدم عقلم چرا همصحبت دیوانه باشم
دل به هر کس کی سپارم من در دلها مقیم
تا نتوانم شمع مجلس شد چرا پروانه باشم
آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی
آرزومندم که با هر آشنا بیگانه باشم
مرغ خوشخوانم وگر در حلقه زاغان نشینم
کی توانم لحظه ای در نغمه مستانه باشم
مردمی گم شد میان آشنایان از تو پرسم
با چنین نامردمان بیگانه باشم یا نباشم  مهدی سهیلی

 

خداگو با خداجو فرق دارد
حقیقت با هیاهو فرق